فهرست مطالب
چکیده………………………………………………………………………………………………………………………………..7
فصل اول…………………………………………………………………………………………………………………………….8
مقدمه پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………..9
بيان مسئله…………………………………………………………………………………………………………………………11
ضرورت تحقيق…………………………………………………………………………………………………………………15
اهداف تحقيق……………………………………………………………………………………………………………………17
فرضيه هاي تحقيق…………………………………………………………………………………………………………….19
تعاريف مفهومي و عملياتي…………………………………………………………………………………………………19
فصل دوم………………………………………………………………………………………………………………………….21
افسردگي………………………………………………………………………………………………………………………….22
نشانه ها و علائم افسردگي پس از زايمان……………………………………………………………………………..23
انواع اختلالات افسردگي و عوامل مرتبط با آن………………………………………………………………………24
افسرده خويي……………………………………………………………………………………………………………………27
درمان افسردگي…………………………………………………………………………………………………………………30
چارچوب نظري و مطالعات تجربي……………………………………………………………………………………..34
عوامل تعيين كننده افسردگي پس از زايمان…………………………………………………………………………..45
مروري بر سوابق پژوهش……………………………………………………………………………………………………58
فصل سوم روش پژوهش……………………………………………………………………………………………………66
روش شناسي و متغيرهاي پژوهش……………………………………………………………………………………….67
ابزار پژوهش و روش گردآوري…………………………………………………………………………………………..68
جامعه آماري،روش نمونه گيري و حجم نمونه………………………………………………………………………70
فصل چهارم تجزيه و تحليل داده ها…………………………………………………………………………………….71
فصل پنجم نتيجه گيري……………………………………………………………………………………………………101
محدوديت پژوهش…………………………………………………………………………………………………………112
پيشنهادات كاربردي………………………………………………………………………………………………………..112
منابع……………………………………………………………………………………………………………………………..115
چکیده انگلیسی………………………………………………………………………………………………………………130
ضمائم………………………………………………………………………………………………………………………….131

چکیده:
در این پژوهش به بررسی عوامل مستعد کننده افسردگی بعداززایمان پرداخته ایم.این پژوهش از نظر هدف کاربردی و پیمایشی می باشدكه شیوه اجرای آن از نوع همبستگی می باشد . روش گردآوري اطلاعات در اين پژوهش عمدتاً به صورت ميداني بوده و از طريق ابزار پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه دموگرافیک و مامایی صورت گرفته است.جامعه آماري در اين پژوهش کلیه زنان باردار شهر كرمانشاه بوده که در تابستان1392 زایمان کرده اند و جهت انجام مراقبت های بهداشتی به مراکز بهداشتی درمانی شهر کرمانشاه مراجعه نموده اند روش نمونه گیری مراکز ابتدا بصورت خوشه ای و سپس از هر خوشه چند درمانگاه بصورت تصادفی انتخاب شده است پس از آن نمونه ها بصورت دردسترس انتخاب شدند. تجزيه و تحليل داده ها با استفاده از نرم افزار spss19 و شاخص هاي آمار توصيفي ( فراواني ، ميانگين و انحراف معيار) و استنباطي ( ضريب همبستگي پيرسون و آزمون T گروه هاي مستقل ) انجام ميگردد.‬‬‬فرضیه های پژوهش مورد تایید قرار گرفتند و به این نتیجه دست یافتیم که عوامل مامایی مادرمانند(تعداد حاملگی،نوع زایمان،سابقه سقط و…)،عوامل نوزادی(جنس نوزاد،نوع تغذیه نوزادو…) و عوامل مادری(سن مادر،تحصیلات،شغل و…) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.که هرکدام از این عوامل آیتم هایی دارند که در تجزیه وتحلیل آماری مورد تایید قرار گرفته اند.‬‬‬
کلمات کلیدی:افسردگی،زایمان،عوامل مستعدکننده افسردگی

فصل یکم

مقدمه پژوهش

مقدمه
خانواده اصلی ترین نهاد جامعه و مهم ترین واحد از رفتار اجتماعی است و بسیاری از تحقیقات علوم اجتماعی بر اساس این نهاد پایه ریزی شده است (واسوندهرا 2005). امروزه تلاش جهت ارتقای سلامت و پیشگیری از بیماری، به سمت خانواده سوق یافته است(پوراسلامی ،1380). عوامل مختلفي در كيفيت زندگي افراد تأثير می گذارند که از جمله آن می توان به زایمان در زنان اشاره کرد. زایمان يكي از مراحل دوران رشدی زنان است كه همواره مشكلات اجتماعي و بهداشتي مهمي را ايجاد مي كند. افسردگی بعد از زایمان در دنیای امروز به صورت نگرانی اجتماعی در آمده است که می تواند ضربه شدید روانی را به مادر و کودک وارد ساخته و منجر به عدم تعادل روانی مادر ، همسر، فرزند و به تبع آن تداخل در رابطه بین آنان گردد . در اين راستا زنان كه به ويژه براي مادر شدن تربيت مي شوند بيشتر تحت تاثير قرار مي گيرند (اتوود و دوبكين،1992) زنان موفقيت زيستي، رواني و اجتماعي خود را تا حدود زيادي تابع توانايي خود در به دنيا آوردن فرزند مي دانند و چنانچه فاقد قدرت باروري باشد احساس عدم كفايت مي كند (به نقل ازسالتر،1987).‬‬
فرایند بارداری وزایمان مي تواند به طور كامل بر كيفيت زندگي خانواده تأثير گذارد و تحقيقات انجام شده ، اهميت تأثير آن را بر انواع نتايج باليني مانند بهداشت رواني، بهداشت جسماني و حتي طول عمر تأييد نموده اند.
بارداری به علت ایجاد شرایط و تغییرات جدید در زنان چه از نظر فیزیکی ، چه از نظر روانی وهمچنین تغییر در سبک زندگی، سبک دلبستگی شرایطی غیر همگون را ایجاد کرده که همراه با تنش های بی شماری است که همین امر سبب تغییراتی در خلقیات ، انتظارات و اعمال فرد شده که بعضا ممکن است خوشایند زنان نبوده و این ناخوشایندی سرآغاز بروز عارضه مهم و جدی افسردگی باشد. افسردگي از رايج ترين اختلالات رواني است كه در سالهاي اخير رو به افزايش مي باشد. (افسردگي به سرماخوردگي رواني نیز مشهور است).
افسردگي موجب افت كاري ، كاهش انگيزه براي انجام طرح هاي تازه و پيدايش مشكلات شغلي و خانوادگي است به طوري كه 75 درصد افرادي كه در بخش هاي رواني بستري مي شوند دچار افسردگي هستند . نوع شديد افسردگي با كاهش علاقه ، انر‍ژي ، احساس گناه ، اشكال در تمركز ، بي اشتهايي ، افكار ديگر كشي و خودكشي مشخص مي شود ولي نوع خفيف تر آن به شكل مزمن تري تظاهر مي كند (كاپلان1 ، 2003).
زنان هر جامعه اي از ارکان اصلی خانواده محسوب می شوند و بررسی سلامت آنان نیز از اهمیت خاصی برخوردار است . سلامت زنان و مخصوصاً سلامت مادران از مفاهیم اساسی توسعه و رفاه اقتصادي اجتماعی است ( مک کیان2، 2008 ؛ نقل از جمیلیان،1390).
بررسی بیماری های روانی از سه نظر قابل اهمیت است نخست آنکه آغاز آن قابل پیش بینی است وهمزمان با تولد نوزاد صورت می گیرد. دوم ، این بیماری سبب فشار روانی شدید در این دوره از زندگی زن می شود و بر تکالیف ویژه و سازگاری او اثرات نا مطلوب می گذارد و سوم، ناتوانی مادر در ارتباط با کودک پیامدهای ناگواری برای رشد توانمندی های شناختی، اجتماعی و هیجانی وی به دنبال دارد(کاکس وهولدن به نقل از حمیده عظیمی لولتی وهمکاران،1380).
بروز بیماری های روانی در زنان علاوه برافزایش بار مالی در خانواده به بنیان مهم اجتماع نیز آسیب میزند بنابراین شناسایی عوامل مستعد کننده بیماری های روانی امری مهم وضروری بنظر میرسد .امید است این پژوهش بتواند گامی موثر در این زمینه بردارد.
بيان مسئله
دوران بارداری یکی ازمهمترین و حساس ترین مراحل زندگی یک زن است . این دوره اگرچه مسرت بخش بوده )مکی3 2001،لشکری پور1390) اما اغلب پر از استرس و همراه با تغییرات فیزیولوژیکی و روانی زیادی بشمار میرود (داونز4 1990،کانینگهام5 2005) که این تغییرات زنان را هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی آسیب پذیر کرده و باعث سردرگمی و حتی تغییر هویت فرد نیز می شود.(بنت6 2005،داونز 1990)در بسیاری از زنان تولد فرزند عامل استرس زایی است که محرک شروع اختلالات افسردگی می باشد(رابرتسون7 2004)امروزه افسردگی شایعترین اختلال روانی در بزرگسالی است (حسینی سازی 2005)و از نظر سازمان جهانی بهداشت WHO چهارمین مشکل مبرم بهداشتی در جهان است (اکیسکال8 2005))که در مطالعات متعدد از جمله معضلات عمومی زندگی بشر محسوب می گردد و تقریبا در تمامی کشورها و فرهنگ ها دیده می شود به نحوی که شیوع آن همواره در حال افزایش است و پیش بینی می شود در سال 2020 به عنوان دومین بیماری شایع پس از بیماری قلبی و عروقی قرارگیرد این درحالی است که 15 درصد از کل بیماری ها را شامل می شود (تاکن چی 9 1998) بطوریکه از هر 8 نفر انسان یک نفر از افسردگی رنج می برد و میزان بروز آن در زنان تقریبا 2 برابر است (لشکری پور1390، کانینگهام2005، اکیسکال2005).
علت بالا بودن شیوع افسردگی در زنان نسبت به مردان را می توان به وجود عواملی همچون مواجهه زنان با استرس های ناشی از بارداری ، منزلت پایین اجتماعی، درماندگی آموخته شده ، تغییرات هورمونی مرتبط با چرخه باروری و فشار های مختلف ناشی ازبارداری و زایمان نسبت داد (پاری بی ال10 2001،گلدر11 2005،اواکلی12 1995).
شایان ذکر است که اوج اختلالات خلقی زنان در باروری رخ می دهد و این خود می تواند به عنوان عاملی تاثیرگذار در بروز افسردگی دوران بعد از زایمان باشد ( لئونگ 13 2002 ، کوک 14 1994)که یکی از شایعترین اختلالات روانی در پی زایمان است و حداکثر طی 4 هفته اول بعد از زایمان شروع می شود و بطور متوسط تقریبا13درصد زنان افسردگی بعد از زایمان را تجربه می کنند (ویستنر15 2002،ویلیامز16 1385).
این در حالی است که برخی از پژوهش ها فراوانی این اختلال را در دنیا 33 درصد (زهراسوکی 1387)و مطالعات انجام شده در کشورمان فراوانی افسردگی بعد از زایمان را در طیف گسترده ای از 5 تا 42.13درصد گزارش نموده اند (سادوک17 2007، جنتی 2005، بک18 2001،خرمی راد2010).
در واقع دوره بعد از زایمان یک دوره انتقالی است که مادر با نقش ها و الگوها و ارتباطات جدیدی روبرو گردیده و بایستی با تمامی آنها سازگاری یابد (استوکی19 2000) از سویی دیگر در دوره نفاسی بدلیل از بین رفتن انرژی ذخیره شده مادر ، ناشی از خستگی ، اثرات دارویی، طول مدت زایمان ، مشکلات ایجاد شده در روند زایمان و نظایر آن و همچنین داشتن مشغله های ذهنی از قبیل ترس از زایمان ، تولد نوزاد ناهنجار ، از دست دادن جذابیت برای همسر ، عدم توانایی کافی در نگهداری از نوزاد تازه متولد شده و داشتن احساس دوگانه نسبت به نگهداری از نوزاد به تولید اضطراب منجر گردیده که خود جرقه ای برای بروز اختلالات روانی از جمله افسردگی می باشد به همین خاطر دوران پس از زایمان خصوصا 6هفته اول بعد از زایمان را به یک دوره آسیب پذیر مهم برای ابتلا به بحران های احساسی ، خلقی و اختلالات روانی از جمله افسردگی بعد از زایمان تبدیل کند .
با توجه به شیوع نسبتا بالای افسردگی پس از زایمان و به تبع افزایش مخاطرات جدی و چندین جانبه آن برروی مادر ، کودک ، خانواده ، زندگی زناشویی ، وضعیت شغلی و در نهایت اثرگذاری در اجتماع ، تاثیر دراقتصاد خانواده وجامعه بایستی با تامل بیشتری به این عارضه اندیشید با توجه به اینکه شناسایی عوامل مخاطره آمیز و مستعد کننده افسردگی پس از زایمان منجر به ارائه راهکار مناسب و درمان به موقع است لذا انجام این پژوهش اقدامی موثر در بهبود سلامت خانواده بویژه در جامعه هدف است. براین اساس هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان است تا بدین وسیله در جهت پیشگیری از این آسیب روانشناختی گامی موثر برداشته شود.

اهمیت و ضرورت انجام تحقيق
افسردگی پس از زایمان از شایعترین اختلالات روانی بدنبال زایمان است که حداکثر طی ماه اول بعد از زایمان شروع شده و درصد فراوانی4/1 در دنیا و فراوانی های متعددی در کشومان را به خود اختصاص داده بطوریکه در مطالعه خرمی7/23 در قم،گودرزی 9/34، ایوان بقا4/32 ، حسن زهرایی 43درصد ، شبیری در همدان 32 درصد ، سالاری در مشهد9/9 درصد ، حسینی 8/24درصد ، غفاری نژاد در کرمان 1/31 درصد