پایان نامه کیفیت زندگی زناشویی :- باورهای ارتباطی ناکارآمد

купить Гарисон Форд Тырныауз تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

http://www.vianor21.ru/ass/203.html (ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

2-9- باورهای ارتباطی ناکارآمد

http://www.fcitadel.ru/dast/kydugeqi.html  

enter انسان درگیر ارتباط می­شود تا هویت پیدا کند، با دیگران پیوند برقرار می­کند و پیوندهای خود را عمیق­تر می­سازد. درضمن مشکلات خود را رفع و امکانات موجود را کشف می­کند. بنابراین اساس زندگی و خوشبختی انسان را همین ارتباط­های میان­فردی تشکیل می­دهد. ارتباطات میان­فردی، خود حیات­بخش روابط هدفمند است (وود، 1998).

http://www.rekareka.ru/big/kakie-oshusheniya-posle-travki.html شاید بتوان گفت یکی از قدیمی­ترین پیوندهای ارتباطی بشر، ازدواج است. ازدواج به معنی قانونمندسازی نوعی ارتباط بین دو انسان (زن و مرد) است. در واقع هدف اصلی ازدواج ارتباط است. بدون ارتباط ازدواج وجهه قانونی ندارد (ادیب­راد، مهدوی، ادیب­راد و دهشیری، 1384).

ارتباطات زناشویی می­تواند دست­مایه شادی و یا منبع بزرگ رنج و تألم باشد. عشق از امید شروع می­شود. امید به روزی که احساس فرد درک شود یا پذیرفته شود و ارتباط دلپذیری به وجود آید. ارتباط به زن و شوهر این امکان را می­دهد که با یکدیگر به بحث و تبادل نظر بپردازند، مشکلاتشان را حل کنند و از نیازهای هم آگاهی پیدا کنند. زوج­هایی که نتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند در یک وضعیت نامشخص قرار می­گیرند (یانگ و لانگ، 1998).

برای برخورداری از یک جامعه و افراد با سلامت روانی و روابط مطلوب با یکدیگر، باید بر روی سالم­سازی و بهبود روابط تلاش کرد. با تأکید بر ارتباط صحیح میان زن و شوهر و با اصلاح نتیجه­گیری آن­ها در قبال یکدیگر، با کاستن از شدت خصومت­ها می­توان روابط منطقی­تری میان خانواده­ها ایجاد کرد (بک، 1382).

تفکر در معنای وسیع خود مجموعه­ای از هیجان­ها، اندیشه­ها، رفتارها و احساس­هایی است که به طور وسیع باهم در تعامل هستند. تفکر غیرمنطقی تفکری است اغراق­آمیز، انعطاف­ناپذیر و مطلق­گرا. افکار غیرمنطقی با واقعیت همگونی ندارند و بر اساس ظن و گمان هستند. فرد واجد تفکر غیرمنطقی، حکم­های از پیش تعیین شده داشته و حالت­های آشفته از قبیل افسردگی، اضطراب و بی­تفاوتی دارد. به دلیل اینکه فکر غیرمنطقی با واقعیت در ارتباط نیست، موجب تعارض شده و مانع برخورد موفقیت­آمیز فرد با حوادث و الزام­های زندگی می­شود (حیدری، مظاهری و پوراعتماد، 1384).

با ارتباط درست می­توان پیوندهای بین­فردی را افزایش داد، امکان اتخاذ تصمیم درست­تر را فراهم نمود، نگرش­ها و باورهای طرف مقابل را در جهت رسیدن به همدلی بیشتر هدایت کرد و تغییرات و دگرگونی­ها را توجیه نمود. عواملی وجود دارند که می­توانند اثربخشی یک ارتباط را تضعیف کرده و موجب عدم درک درست پیام فرستاده­شده یا به عبارتی رمزگشایی صحیح آن شوند که به عنوان نمونه می­توان به باورهای غلط، پیش­داوری­ها، و نگرش­های منفی اشاره نمود. همچنین هرچه حوزه­های شناختی دو عنصر ارتباط یعنی گیرنده و فرستنده، از یکدیگر دورتر باشد، اثربخشی ارتباط کمتر خواهد بود. اگرچه در توضیح و تبیین علل مشکلات ارتباطی دیدگاه­های متفاوتی ارائه شده است اما در این زمینه موضع رویکرد شناختی از جایگاه برجسته­ای برخوردار است. از این دیدگاه احساسات و رفتارهای آشفته صرفاً معلول رفتار غلط یکی از زوجین و یا حتی مشکلات و گرفتاری­های زندگی نیست، بلکه بخش عمده­ای از آن می­تواند به دلیل باورها و نگرش­هایی باشد که یک یا هر دوی آن­ها درمورد رفتارها و یا دشواری­های زندگی­ دارند (خلعتبری، قربان و مهدیون، 1388).

باورهای ناکارآمد[1]، علت اصلی بسیاری از اختلاف­های اجتماعی، به ویژه روابط است (الیس، 1978، 2000، 2001؛ بک، 1970، 1987؛ اپشتاین، 1986). منظور از چنین باورهایی، درواقع وجود افکار نادرست و نامنطبق با واقعیت درباره­ی خود و جهان است. به اعتقاد الیس (2001) هیچ رویدادی ذاتاً نمی­تواند در انسان ایجاد آشفتگی روانی کند؛ زیرا تمام محرک­ها و رویدادها در ذهن معنا و تفسیر می­شوند و بر این اساس، سازش­نایافتگی­ها و مشکلات هیجانی در واقع ناشی از نحوه­ی تعبیر، تفسیر و پردازش اطلاعات حاصل از محرک­ها و رویدادهایی هستند که افکار و باورهای ناکارآمد در زیربنای آن­ها قرار دارند (ازخوش و عسگری، 1386).

یکی از عمده­ترین عرصه­های بروز و نفوذ افکار غیرمنطقی و ناکارآمد، زندگی زناشویی است. با آنکه به اعتقاد بسیاری از صاحب­نظران ازدواج یکی از بنیادهای جهان­شمول به حساب می­آید و به گونه­ای تنگاتنگ زندگی افراد بشر را تحت تأثیر قرار می­دهد، اما از آسیب­های گوناگون در امان نیست. برای نمونه، نتایج مطالعات (برنشتاین و برنشتاین[2]، 1380/1989) نشان داده­اند که بسیاری از همسران در برقراری و حفظ روابط دوستانه و صمیمی با یکدیگر دچار مشکل­اند، چون انتظار دارند تا از ازدواج به گونه­ی کلی، و از همسران به گونه­ی اختصاصی، منافعی بدست آورند. به بیان دیگر، انتظارهای آنان از رابطه زناشویی بیشتر، گسترده­تر و در بسیاری از موارد، غیرمنطقی­تر شده­اند و حتی توانسته­اند زمینه­ی سرخوردگی از زندگی زناشویی را فراهم آورد.

در بسیاری از فرهنگ­ها به روابط زناشویی به منزله­ی منبع اولیه حمایت و عاطفه نگریسته می­شود (لاوینگر و هاستون[3]، 1990) و از همسران انتظار می­رود تا یک رابطه انحصاری، صداقت، علاقه، عاطفه و نیز صمیمیت و حمایت از خود نشان دهند. تقریباً تمامی زوج­ها در ابتدای زندگی زناشویی سطح بالایی از رضایت را گزارش می­کنند (مارکمن و هالوگ[4]، 1993). اما این رضایت در خلال زمان کاهش می­یابد. معتبرترین شاخص این عدم رضایت و آشفتگی نیز طلاق است (برادبری، 1995). از سوی دیگر، بین 85 تا 91 درصد از افرادی که در آستانه طلاق قرار دارند، در ابتدای روابط زناشویی عقاید مثبت و پیش­بینی­های غیرواقع­بینانه و ناکارآمدی از رابطه زناشویی داشته­اند و بر این باور بوده­اند که احتمال طلاق برای آن­ها صفر است (فاورز[5]، لایونز[6] و مونتل[7]، 1996).

بی­تردید، رفتار در چهارچوب روابط به گونه­ای چشمگیر تحت تأثیر عوامل شناختی قرار دارد. زیرا افراد با مجموعه­ای از انتظارها و باورها درباره­ی هم به تدریج به جایی می­رسند که روابط رو به سردی، ناامیدی و بی­اعتمادی می­رود. ازین رو، شناسایی و اندازه­گیری این عقاید و باورها و تأمل درمورد آن­ها برای حل مشکلات عاطفی و رفتاری همسران بسیار سودمند خواهد بود (ازخوش و عسگری، 1386).

باورهای غیرمنطقی در روابط زناشویی به گونه­های مختلف طبقه­بندی شده­اند. برای مثال، بر پایه طبقه­بندی بک (1976) برخی از باورهای خاص و منحصر به فرد زوج­ها عبارتند از: 1) تجربه­های انتخابی[8] (توجه به بخش کوچکی از یک حادثه منفی)، 2) تعمیم مبالغه­آمیز[9] (در نظر گرفتن هر حادثه منفی به عنوان شکستی تمام عیار)، 3) برچسب منفی زدن (اصرار بر دلایل منفی و بدخواهانه در رفتار و گفتار همسر)، 4) شخصی­سازی[10] (نسبت دادن تمام مشکلات به خود و ناتوانی­های خویش)، 5) نتیجه­گیری شتاب­زده (بدون داشتن دلایل محکم قضاوت کردن، ذهن­خوانی[11] و پیش­گویی افکار یکدیگر)، 6) تفکر همه یا هیچ و 7) بزرگ­نمایی (با اهمیت جلوه دادن مسائل و مبالغه در شدت اشتباه­ها). به عقیده­ی برنز (1990/1371) نیز برخی از باورهای ناکارآمد همسران در روابط زناشویی عبارتند از محق بودن، سرزنش دیگری، قربانی دانستن خود، تحقیر، توقع و درماندگی.

 

 

2-10- پیشینه نظری

 

عوامل زیادی در موفقیت و رضایت از ازدواج نقش دارند؛ شخصیت طرفین، میزان درک متقابل، بلوغ فکری و تعادل روحی به حد کافی، عوامل اقتصادی و سازگاری و رضایت جنسی و عشق و علاقه از مهمترین عامل­های بوجود آورنده یک زندگی رضایت­بخش و خوشایند می­باشد (شاملو، 2002).

توماس بردبری(2000) در یک بررسی که بر روی طبیعت و محدوده­ی خشنودی زناشویی با مرور بر یک دهه مطالعات علمی نموده، عوامل مطرح شده را در سه گروه با تأکید بر ویژگی­ها طبقه­بندی کرده است.

الف: فرایند بیم فردی که در ازدواج اعمال می­گردد شامل: شناخت، عاطفه، فیزیولوژی، الگوی رفتاری، حمایت اجتماعی و خشونت.

ب: محیط زمینه­ای که ازدواج در آن حضور دارد شامل: خرده­زمینه­ها (حضور کودکان، استرس زندگی و بحران­های تحولی) و با زمینه­های با اهمیت­تر (عوامل اقتصادی، ارزشمندی همسر).

ج: ادراک و اندازه­گیری خوشنودی زناشویی که در دو دامنه­ی خط سیر، پایه­ای و روش­های اجتماعی- شناختی صورت­گرفته، که بر اساس انتخاب زمینه­ی مورد بررسی، عوامل مؤثر از دیدگاه­های متفاوت بیان گردیده­ است.

مسائلی مانند برداشت­های منفی زوجین، داشتن معیارهای انعطاف­ناپذیر، تعصب­های شخصی و سوءتفاهم یا درک نکردن صحبت­های یکدیگر آن­طور که هست، در اغلب ازدواج­ها موجب نارضایتی زوجین شده، بر جنبه­های مثبت ازدواج غلبه می­یابد. ریشه مشکلات و ناسازگاری­های زناشویی در تفکرهای غیرمنطقی یک یا هردو شریک زندگی است که در صورت اصلاح این تفکرات، اختلافات زناشویی نیز از بین می­رود (الیس، 1375؛ به نقل از حیدری و همکاران، 1384). اصولاً شکست در برقراری ارتباط شایع­ترین شکایت زوج­های جداشده است. برای اطلاع بیشتر از رفتارهای اشخاص باید به پشت پرده اعمال و به فراسوی افکار خودانگیخته آن­ها رفته و باورهای اولیه آن­ها را جستجو کنیم. خوشبختانه بعضی از این باورها آنقدر عمیق نیستند و می­توان به سهولت آن­ها را شناسایی کرد (بک، 1380).

از سوی دیگر، کشش­ها و کیفیت زندگی جنسی انسان به اندازه­ی اصل زیستن، پربار و پیچیده است. فعالیت جنسی و جنسیت، بخش مهمی از زندگی زناشویی است. تحقیقات متعددی که درمورد عوامل مرتبط با ازدواج انجام گرفته­ است، نشان می­دهد که مسائل جنسی از لحاظ اهمیت در ردیف مسائل درجه اول زوجین قرار دارد (دانکامب[12]، 1983؛ کرافورد و پاپ[13]، 2003؛ برادبری و کارنی[14]، 2004؛ به نقل از دیویس و شاور[15]، 2006). نارضایتی از رابطه جنسی می­تواند به مشکلات عمیق در روابط زوجین و ایجاد تنفر از همسر، دلخوری، حسادت، رقابت، حس انتقام­گیری، احساس تحقیر، احساس عدم اعتماد به نفس و نظایر آن­ها منجر شود. این مسائل توسط تنش­ها و اختلافات، تقویت شده یا در قالب آن­ها تجلی و بروز می­یابد و به تدریج شکاف بین همسران را عمیق­تر می­سازد (کریستوفر و اسپرچر[16]، 2000).

اختلال عملکرد جنسی[17]در اثر مصرف مداوم و مزمن مواد افیونی، همواره یکی از مشکلات جدی است که سوءمصرف­کنندگان مواد، با آن مواجه هستند (فوس[18] و گرزالکا[19]، 1987). نظریه روان­تحلیلی فروید[20] بر این باور است که غریزه جنسی، مهم­ترین انگیزه فرد برای زندگی است و کسانی که غرایزشان به خصوص تمایلات جنسی اولیه آن­ها در دوران کودکی به­ویژه در سنین 4یا5 سالگی سرکوب شده، دچار عقده ادیپ[21] و در نتیجه مشکلات جنسی در سنین بزرگسالی می­شوند (ولف[22]، 2005). در ابتدای قرن بیستم، پزشکانی مانند ابینگ[23]، اختلال عملکرد جنسی را ناشی از استمناء[24] در دوران کودکی و فعالیت جنسی بیش از حد پس از بلوغ دانستند. رفتاردرمان­گرانی[25]مانند ولپ[26] معتقد بودند که تشویش و اضطراب، علت اصلی اختلال عملکرد جنسی است (لویی[27]، 2005). در سال­های اخیر دو نظریه کلی در مورد اختلال عملکرد جنسی مطرح بوده است که عبارتند از تئوری روان­زاد که اختلال عملکرد جنسی، را به بازتاب شرطی[28]شدن نسبت می­دهد که طی آن، الگوی انزال سریع تثبیت می­شود. این دیدگاه معتقد است که مقاربت یا خودارضایی، مکرراً به علت­های مختلفی همچون اضطراب، احساس گناه و ترس از فاش شدن با عجله و به صورت سریع انجام می­گردد و پیامد آن، اختلال در عملکرد جنسی خواهد بود (عسلیان، 2005). در مقابل نظریه­ی روان­زاد، تئوری ارگانی- فیزیکی[29]، معتقد است که اختلال عملکرد جنسی، یک اختلال روان­- تنی[30]است. این نظریه به نقش انتقال­دهنده­های عصبی[31]در مغز در ایجاد اختلال عملکرد جنسی اشاره دارد (عسلیان، 2005). لیکن هیچ­کدام از این نظریه­ها، به تنهایی نمی­توانند به تبیین این مسئله بپردازند.

با این وجود، مطالعات پزشکی در طی چند دهه اخیر نشان می­دهد که مصرف هروئین و اندورفین­ها چه از طریق مهار تولید هورمون­های جنسی[32]به وسیله هیپوتالاموس[33]و چه از طریق مهار سنتز تستوسترون[34]در بیضه­ها، موجب کاهش غلظت تستوسترون خون می­شود (جهرمی و همکاران، 1388) که خود باعث اختلال در عملکرد جنسی فرد بیمار می­باشد. اختلال عملکرد جنسی حاصل مصرف مواد افیونی، می­تواند در تمامی مراحل تحریک جنسی[35](نعوظ)، پلاتو[36](مرحله برانگیختگی جنسی) و ارگاسم[37] (انزال) در چرخه واکنش­های جنسی به وجود آید (کواگلیو[38]، لوگوبونی[39]و پاتارو[40]، 2008) و موجب بروز مشکلات و اختلالات روحی و روان­شناختی همچون اضطراب، افسردگی، دلزدگی و مشکلات زناشویی بین فرد مصرف­کننده مواد و همسرش گردد که خود به مشکلات جنسی فرد دامن می­زنند. اگرچه مصرف مواد افیونی به خصوص تریاک و هروئین فشرده (کراک)، در دوران ابتدایی مصرف، با کاهش اضطراب و یا بالابردن موقتی خلق و بهبود عملکرد جنسی همراه است، ولی به مرور و با استفاده مداوم از مواد، به تدریج میل جنسی کم یا قطع می­شود و تحریک جنسی، صورت نمی­پذیرد و فرد به مرحله اوج لذت جنسی یا ارگاسم نرسیده و یا اصلاً انزالی صورت نمی­گیرد (جهرمی، مکری، فرهودیان و اختیاری، 1388). علاوه بر این، اختلال عملکرد جنسی می­تواند باعث عود[41] مصرف مواد در بیمارانی که تحت درمان سم­زدایی[42] هستند، گردد (پیتال[43] و هلستروم[44]، 2009).

مطالعات نشان داده است که سازگاری زناشویی بر بسیاری از ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان­ها تأثیر می­گذارند. روابط زناشویی رضایت­بخش، زیربنای عملکرد خوب خانواده است و باعث رشد شایستگی و توانایی سازگاری و انطباق در بین کودکان می­شود (کامینگ و او-ریلی[45]، 1997). همچنین نتایج مطالعات مبین این نکته است که افراد متأهلی که زندگیشان پایدار است و از زندگی زناشویی خود رضایت کافی دارند، عموماً عمر طولانی دارند؛ بیشتر احتمال دارد از سرطان نجات یابند (کومز[46]،1991)؛ تغذیه سالم و مطلوب دارند (وایت[47]، 1997؛ گلن[48]، 1996)؛ و کمتر دچار بیماری افسردگی و مشکلات روانشناختی می­شوند (وایت، 1997؛ دمو[49]، 1996). پژوهش­ها نشان دادند کودکانی که والدیدنشان ازدواج پایدار و همراه با سازگاری داشته­اند، وضعیت تحصیلی بهتری دارند (وسترمن و ادگار[50]، 1995) و کمتر به الکل یا مواد مخدر روی می­آورند (آماتو[51]، 1993).

سازگاری زناشویی، احساس عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه­شده­ی زن و مرد با توجه به تمام جنبه­های رابطه­ی زناشویی است.  به عنوان یکی از مهم­ترین مؤلفه­های ثبات عاطفی زوجین به حساب می­آید (فیشر و مک­نالتی[52]، 2008). روابط رضایت­بخش در بین زوجین از طریق علاقه­ی متقابل، میزان مراقبت از همدیگر و پذیرش و تفاهم یکدیگر قابل سنجش است (سینها و مکرجی، 1990). سازگاری زناشویی در واقع  یک ارزیابی کلی از وضع فعلی ارتباط، ارائه می­دهد. یکی از رایج­ترین مفاهیم برای تعیین و نشان دادن میزان شادی و میزان پایداری رابطه، رضایت و سازگاری زناشویی است (دنیل و بارالد[53]، 1999).

مهمترین مسئله در ازدواج و تشکیل خانواده، آرامشی است که فرد بدست می­آورد. مطلوبیت زندگی، خشنودی از آن، و کیفیت و میزان سازگاری زناشویی نیز مانند سازگاری زندگی مجردی از عوامل مختلفی تأثیر می­پذیرد که ارزیابی آن­ها در افراد و روابط­شان، بخشی از ادبیات مشاوره، ازدواج و خانواده است (درویزه و کهکی، 1387).

مطالعه علمی سازگاری زناشویی از دهه 1990 تاکنون به شدت مورد توجه قرار گرفته است. در واقع رضایت زناشویی یک ارزیابی کلی از وضع فعلی ارتباط ارائه می­دهد. رضایت و سازگاری زناشویی یکی از گسترده­ترین مفاهیم برای تعیین و نشان دادن میزان شادی و میزان پایداری رابطه است (ویگل[54]، بالارد[55] و دبورا[56]، 1999، به نقل از احمدی، آزاد مرزآبادی و ملازمانی، 1384). پس آنچه در ازدواج مهم است سازگاری زناشویی و رضایت از ازدواج می­باشد. برای توصیف سازگاری از اصطلاحات متعددی مانند رضایتمندی، سازش، خشنودی، موفقیت و کیفیت زناشویی استفاده شده است. با این وجود اغلب محققان درباره­ی تعریف سازگاری اتفاق نظر ندارند. سازگاری به مذاکره مداوم، ارتباط و فرایند سازش مربوط می­شود، درحالیکه رضایتمندی زناشویی بیشتر سطح ارزشیابی زودگذر در مقطعی از زمان است؛ سازگاری زناشویی را می­توان به عنوان منبع نظام خانواده یا حتی بخشی از نیروهای تأمین حیات و احیا کننده خانواده دانست. به عبارتی سازگاری زناشویی نتیجه­ی فرایند زناشویی و شامل عواملی مانند ابراز محبت و عشق همسران، احترام متقابل، روابط جنسی، تشابه نگرش و چگونگی ارتباط و حل مسئله است (ملازاده، 1381).

مطالعات نشان داده است که سازگاری زناشویی بر بسیاری از ابعاد زندگی فردی و اجتماعی انسان­ها تأثیر می­گذارد. سازگاری زناشویی وضعیتی است که در آن زن و شوهر در بیشتر مواقع احساس خوشبختی و رضایت از یکدیگر را دارند و روابط زناشویی رضایت­بخش، سنگ زیربنای عملکرد خوب خانواده است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، والدین مؤثر بودن را تسهیل می­کند، روابط فرزندان را با یکدیگر و با والدین بهبود می­بخشد و باعث رشد شایستگی و توانایی سازگاری و انطباق در بین کودکان می­شود. به عبارت دیگر ازدواج­هایی که در آن­ها توافق حاکم است، ارتباط مادر-کودک و پدر-کودک مثبت است و احتمال بیشتری وجود دارد که پدر و مادر نقش­های مشاب، شراکتی و همکاری متقابل داشته باشند، زیرا برای یک زوج سخت است که زن و شوهر خوبی نباشند و بخواهند والدین باکفایتی باشند (کامینگ[57]، 1997؛ به نقل از احمدی و همکاران، 1384). همچنین بر طبق تحقیقات انجام شده، رضایت زناشویی نقش والدین را تسهیل می­کند، عمر زن و شوهر را طولانی تر و باعث افزایش سلامت جسمانی و روانی، پیشرفت اقتصادی و رضایت از زندگی می­گردد. روابط رضایت­بخش بین زوجین از طریق علاقه متقابل، میزان مراقبت از همدیگر، پذیرش یکدیگر و تفاهم، قابل ارزیابی است (سینها و مکرجی، 1990).

در زندگی روزمره­ی زوج­های سازگار، پویایی و تحرکی وجود دارد که از افکار و احساسات منفی درباره­ی یکدیگر (که همه زوج­ها دارند) و علیه این افکار بر احساسات مثبت، بازداری می­کند. این زوج­ها زندگی زناشویی هوشمندانه و عاطفی دارند (گاتمن[58]، 1999). همچنین مطالعات نشان می­دهد که سازگاری زناشویی به سازگاری کلی فرد کمک می­کند؛ یعنی همسرانی که از سازگاری زناشویی بالایی برخوردارند، عزت نفس بیشتری دارند و در روابط اجتماعی سازگارترند (ملازاده، 1381).

از سوی دیگر، ناسازگاری و نارضایتی زناشویی در روابط زن و شوهر ضمن برهم زدن تعادل روانی و عاطفی افراد خانواده، باعث اشکال در روابط اجتماعی، گرایش به انحرافات اخلاقی و افول ارزش­های فرهنگی بین زوجین می­گردد. طبق تحقیقات، اضطراب، افسردگی، اختلالات عصبی، مقاربت دردناک زنان، آزار کودکان و نهایتاً طلاق از پیامدهای نامطلوب نارضایتی زناشویی است (عامری، 1382؛ به نقل از کنگرانی فراهانی، 1386).

روابط زناشویی متغیری چندعاملی است که شامل ابعاد فیزیولوژیک و جسمانی، روانی، اجتماعی و روحی و معنوی است (بلاچ[59]، 1370، به نقل از گل­پرور و مولوی، 1380). اختلال در هر یک از ابعاد چهارگانه فوق می­تواند بنیان روابط زناشویی را سست نماید.

 

2-10-1- عوامل مؤثر بر سازگاری و ناسازگاری زناشویی

در پژوهش­های مختلف تلاش­هایی در جهت شناسایی عوامل مؤثر بر سازگاری زوجین صورت گرفته است. وینچ و همکاران (1974، به نقل از نظری، 1386) هشت معیار را برای موفقیت زناشویی ذکر کرده­اند: ثبات، انتظارات اجتماعی، رشد شخصیت، مصاحبت، شادی، رضایت، سازگاری و یکپارچگی. اسپربون[60] (1980؛ به نقل از نوابی­نژاد، 1383) بر اساس تجارب کلینیکی خود دریافته است که ازدواج­های موفق در ارضای چهار نیاز اساسی زیر با یکدیگر مشابه هستند.

  • تأمین­کننده نیازهای جنسی یکدیگرند؛
  • با یکدیگر ارتباط و تعامل توأم دارند و در موقعیت­های گوناگون ستایش و قدردانی را به یکدیگر ابراز می­کنند؛
  • زمینه­های تشویق برای رشد و شکوفایی یکدیگر را فراهم می­سازند؛
  • نسبت به یکدیگر عشق و محبت می­ورزند.

گاتمن و همکاران (1998)، کارنی و برادبری (2000)، مک­گلدریک[61] و کارتر[62] (1993) و راسل[63] و ورنر[64] (1994) به نقل از برک[65] (1385) در تحقیقی عوامل مرتبط با رضایت زناشویی و نارضایتی زناشویی را مشخص نمودند:

پیشینه­ی خانوادگی- شباهت زوجین در طبقه­ی اجتماعی- اقتصادی، تحصیلات، مذهب و سن از عوامل رضایتمندی است در حالیکه تفاوت فاحش زن و شوهر در این مؤلفه­ها از عوامل مؤثر بر زندگی زناشویی ناخوشایند است.

سن ازدواج- ازدواج­های قبل از 20 سالگی به رضایت زناشویی پایین منجر می­شود.

طول مدت رابطه آشنایی- حداقل طول دوره آشنایی برای رضایتمندی ازدواج 6ماه است.

رابطه با خانواده گسترده- در صورتی که زوجین دارای روابط گرم، صمیمی و مثبت با خانواده گسترده باشند، شانس رضایت زناشویی آنان بالا می­رود.

حالت­های زناشویی در خانواده گسترده- در صورتی که در خانواده گسترده، زوجین دارای روابط نااستوار، جدایی­های مکرر و طلاق باشند، احتمال رضایت زناشویی پایین می­آید.

زمان اولین فرزند- درصورتی که اولین فرزندپیش از سال اول ازدواج به دنیا آید، میزان رضایت زناشویی کمتر می­شود.

وضعیت مالی و شغلی- وجود امنیت شغلی از عوامل رضایت زناشویی است.

ویژگی­های شخصیتی- افرادی که از لحاظ شخصیتی مثبت باشند و مهارت­های کارآمد در حل مسئله داشته باشند، به احتمال بیشتر از زندگی زناشویی مطلوب برخوردارند.

 

2-10-2- نظریه مبادله در خصوص کیفیت رابطه

مطالعه کیفیت رابطه در روابط زناشویی در نظریه­های مبادله[66] و منبع[67] ریشه دارد. نظریه مبادله بر این فرض استوار است که تعاملات انسانی یک حالت بازارگونه دارد و به این معنی که افراد تلاش می­کنند که در جریان ارتباط، پاداش­ها را افزون سازند و هزینه­ها را کاهش دهند. انتظارات و گزینه­های اجتماعی نیز در رویکرد مبادله­ای روابط انسانی مدنظر قرار می­گیرند. نظریه­های مبادله به طور گسترده­ای برای مطالعه­ی روابط نزدیک مانند هم­خانگی، همسرگزینی، تعهد، کیفیت و رضایت زناشویی، روابط بین­نسلی، قدرت و تصمیم­گیری، سلطه­گری و سلطه­پذیری به کار گرفته می­شوند. مثلاً لیوایز و اسپنیر (1982، 1979) یک چهارچوب مبادله­ای را برای نقش کیفیت و جایگزین­های زناشویی به عنوان تعدیل­کننده ثبات زناشویی، استفاده کرده­اند. راسبالت[68] و مارتز[69] (1995) یک مدل سرمایه­گزاری (به عنوان یکی از مدل­های رویکرد مبادله­ای) را برای مطالعه­ی باقی ماندن زنان در روابط سوء­استفاده­گرانه استفاده کردند. مطالعاتی از این دست نشان می­دهد که اگر گزینه­ها و جایگزین­های بهتری در دسترس نباشد، فرد ممکن است در یک رابطه غیر رضایت­بخش باقی بماند (به نقل از تاکیجیکو[70]، 2003).

مطالعه کیفیت رابطه از منظر رویکرد مبادله، فهمیدن آنچه را که افراد و همسرشان در روابط زناشویی خود جهت رفع یا کاهش مصرف مواد انجام می­دهند یا به عنوان پاداش هزینه ادراک می­کنند، آسان می­کند. انتظار می­رود که اگر مصرف مواد در طول زمان کاهش یابد، پاداش ادراک شده (کیفیت ارتباطی بهبودیافته)، در طول زمان افزایش می­یابد (تاکیجیکو، 2003).

آنچه گذشت مرور مختصری بود بر برخی از مفاهیم کیفیت رابطه زناشویی جهت ورود به بحث عوامل زناشویی مؤثر در نگهداری سوء­مصرف مواد. در این بخش پس از تبیین نظری عوامل نگهدارنده سوء­مصرف مواد، برخی از پیش­آیندها، پیامدها و سبک­های ارتباطی زناشویی که منجر به نگهداری سوء­مصرف مواد می­شوند، بحث می­شود.

[1]-Dysfunctional Beliefs

[2]- Bernstain & Bernstain

[3] - Levinger, G. & Huston, T. L.

[4]-Markman, H. J. & Hahlweg, K.

[5]-Fowers, B. J.

[6]- Lyons, E. M.

[7]-Montel, K. H.

[8]-Selective Experiences

[9] -Exaggerated Generalization

[10]- Personalization

[11] -Mind Reading

[12]-Duncombe

[13]- Crawford & Pop

[14]- Karney

[15]- Davis & Shaver

[16] - Christofer&Sprecher

[17] - Sexual Dysfunction Disorder

[18] - Pfaus

[19] - Gorzalka

[20] - Freud

[21] - Oedipus Complex

[22]- Wolf

[23] - Ebing

[24] - Masturbation

[25] - Behaviorists

[26] - Wolpe

[27] - Looy

[28] - Conditioned Reflexes

[29] - Organic- Physique Theory

[30] - Psychosomatic

[31] - Neurotransmitters

[32]- Sexual Hormones

[33] - Hypothalamus

[34] - Testosterone

[35] - Sexual Arousal

[36] - Plateau

[37] - Orgasm

[38] - Quaglio

[39] - Lugoboni

[40] - Pattaro

[41]- Relapse

[42]- Detoxification

[43] - Pital

[44] - Hellstrom

[45]- Cumming,Sm&O'reilly WA.

[46]- Coombs, R.

[47]- Waite, Lj.

[48]- Glenn, Nd.

[49] -Demo, Dh.

[50]-Westerman, M & Edgar, JL.

[51]- Amato, Pr.

[52]- Fisher, Td. & Mcnulty, JK.

[53] -Daniel. JW & Balard. RDS

[54]-Wiegel

[55] - Ballard

[56] - Deborah

[57]- Cumming

[58] - Gottman, J.

[59]-Blach

[60]- Sperboon

[61] - McGoldrich

[62] - Karter

[63]- Russel

[64] - Werner

[65] - Berk

[66]- Exchange

[67] - Resource

[68] - Rusbult

[69] - Martz

[70]-Takigiku, S. K.

دانلود متن کامل پایان نامه با فرمت ورد

پشتیبانی سایت :

info@jahandoc.com

یا تلگرام

    hamidisupport@