پایان نامه تعریف ضابط در فرهنگ لغات


 تعریف ضابط در فرهنگ لغات

 

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

فصل اول تعاریف

مبحث اول – تعریف ضابط در فرهنگ لغات

در فرهنگ لغت دهخدا و در باب تعریف ضابط چنین آمده است : فراهم آورنده – نگاهدارنده – نگاهدارنده چیزی – آنکه ضبط مدینه و سیاست آن را از طرف سلطان بس باشد . شحنه – گرد عالم گشتن چه سود پادشاه ضابط باید ( ابوالفضل بیهقی ) . پادشاه ضابط باید چون ملکی و بقعتی بگیرد و آنرا ضبط نتواند کرد و زود دست بمملکت دیگر یازد . ( ابوالفضل بیهقی ص 90 ) ما را خداوندی گماشت عادل و مهربان و ضابط ( ابوالفضل بیهقی ) مبر ؛ انه لمبر بذلک ؛ ای ضابط له . رجل ضابط ؛ مرد هشیار و توانا و سخت . ( منتهی الارب ) شتر قوی سخت . ( منتهی الارب ) . شیر بیشه . ( منتهی الارب ) در اصطلاح درایه . متقن مثبت . ج ؛ ضابطون و ضباط و ضوابط

ضابط : فراهم آورنده – نگاهدارنده – نگاهدارنده چیزی – آنکه شهری را از طرف سلطان اداره کند . شحنه . حاکم . والی . مامور وصول مالیات . در اصطلاح درایه ؛ متقن مثبت ؛ ضابطون . ضباط . ضوابط

پلیس : پاسبان  اداره شهربانی ( نظمیه ) عسس . محتسب . مجموعه نیروهای انتظامی حافظ نظم و امنیت جامعه . مجازاً ؛ محل استقرار این نیروها

پلیس راه : بخشی از نیروهای انتظامی که انتظامات رفت و آمد وسائط نقلیه در راه ها و در شهر ها را بر عهده دارد . هر یک از ماموران آن سازمان .

پلیس مخفی : مامور پلیسی که لباس خاصی ندارد تا شناخته نشود و پلاکی دارد که هنگام ضرورت ارائه می کند .

و اما در فرهنگ لغت معین ضابط این گونه تعریف گردیده است :1- نگاهدارنده ؛ حفظ کننده 2- آنکه شهری را از جانب سلطان اداره کند ؛ شحنه ؛3- حاکم ؛ والی 4- (درایه) متقن ؛ مثبت 5- نیرومند ؛ قوی 6- محصل مالیات 7- ممیز و مفتش حساب 8- مباشر ؛ ج . ضابطون ؛ ضابطین – ضباط ؛ ضوابط

پلیس : شهربانی ؛ نظمیه 2- پاسبان ؛ آژان ؛ عسس ؛ محتسب اداره سه . سر- کلانتری (فره) . سه مخفی . کارآگاه ( فره )

پلیسی : منسوب به پلیس – داستان پلیسی

ضابط در فرهنگ لغت عمید نیز این گونه تعریف گردیده  : نگاهدارنده ؛ حفظ کننده قوی ؛ نیرومند ؛ حاکم ؛ قائد ؛ مرد باهوش ؛ ضباط ؛ جمع

پلیس : نظم ؛ انتظام ؛ اداره شهربانی ؛ پاسبان شهربانی

پلیس مخفی : کارآگاه

براي دانلود متن كامل پايان نامه اينجا كليك كنيد