بررسی جنبه های پسااستعماری نمایشنامه جزئیات اثر سوزان گلاسپل

телеграмм закладка پژوهش ادبیات معاصر جهان، دوره 17، شماره 3، پاییز و زمستان 1391، از صفحه 55 تا 73                             

بررسی جنبه های پسااستعماری نمایشنامه جزئیات اثر سوزان گلاسپل

احد مهروند

استادیار زبان و ادبیات انگلیسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید مدنی

آذربایجان، تبریز، ایران

(تاریخ دریافت: 27/12/91، تاریخ تصویب: 6/9/92)

چکیده

پژوهش حاضر ، خوانش ی مبتن ی بر نظر یههای پسااستعمار ی و استعمارزدایی از نمایـ شنامه جزئیـ ات اثر سوزان گلاسپل است. این نما یشنامه، همواره با خوانشی فم ینیستی مورد بررسی قـرار گرفتـه اسـت .

کاربرد نظر یه های پسااستعم اری در  این اثر، چالش برانگیز و مورد مناقشه اسـت؛ چـرا کـ ه نـه موضـوعنمایشنامه، نه مکان و نه شخصیت ها هیچ کدام مصداق بارزی از ادبیات استعماری به شـمار نمـی رونـد .

این مقاله، بر آن است اثبات کند، علی رغم    تفاوتهای مطالعات فمینیستی با پسااستعماری، می تـوان بـادر نظر گرفتن نقاط مشترک  بین آن ها، از نظریه های پسا استعماری، مانند جمع ناشناس آلبر ممی، سـلبانسانیت امه فرنان دیوید سزر، نزاکت حیله گر هومی بابا، نظریـ ه خـشونت فـانون و میمـون دلالـت گـرگیتـس بهـره برد، طور  یکه نه تنها با            خوانشهای فم ینستی نما  یـشنامه، در تعـارض نباشـد بلکـ ه حتـ ی جنبه های پنهان اثر را به خواننده به وضوح آشکار کند. همچنین،  این پـژوهش از نظـریـه کـوه ی خـی همینگوی بهره برده است تا اهمیت جزئیات را در نمایشنامه یاد شده اثبات کند.

واژه های کلیدی: جمع ناشناس ، سلب انسانیت، نزا کت ح یله گر، میمون دلالت گـر ، نظر یـ ه کـ وه ی خـی، گلاسپل، جزئیات.

                                                        

E-mail: ahadmeh@yahoo.com ،0412-4327500 :تلفن: 4327500-0412، دورنگار ∗

مقدمه 

پژوهش حاضر ، به بررسی نظر  یههای پسااستعمار ی و استعمارزدایی در نمایشنامه جزئیات

(Trifles)، اثر سوزان کیتینگ گلاسپل  میپردازد که در قرن اخیر همواره بـا خـوانش فمین یـستی مطرح بوده است (گینور 41، کارپینتر 2008، 2، کـارپینتر 2001، 1، دونـووان 31، بی   گزبـی 25، گیلبرت و گوبار 1351، کیسر 22). پرسش ی در این جا مطرح است که اگر    چنـین     خوانـشی بـاخوانش های فم ینیستی ا ین  نمایشنامه، تعارض ندارد، نقاط            مشترک نظ ریه       پسااستعماری با نظریه فمینستی در کجاست؟ برای پاسخ، در زیر به مواردی اشاره می شود که در این مقاله از آنـها بـهاجمال استفاده خواهد شد و بعد از آن، مقدمه ای از نظریه پـسااستعماری خواهـد آمـد: روابـطقدرت،    مفاهیم تقابل دوگانه، مفهوم دیگری، نوع رابطه دو عضو پسااستعماری (مرد استعمارگرسفید و مرد استعمارشده سیاه) و فمینیستی (مرد سفید و زن سفید)،          عـدالت   خـواهی و برابـر ی دو عضو ،             براندازی سلطه  و تبعیض، تلاش برای رها یی از تصویر وارونه عضو فرعـی، نگـرشبه اثر از زاویه  دید عضو دیگر (سیمون        دوبووار 288)، مقابله فردی و گروهـی بـا ظلـم ظـالم، براندازی کل   یشههایی چون نادانی و ناآگاهی عضو ضعیف و اثبات آگاهی نـسبی عـضو پـست،نسبت به عضو برتر، پاسخ به خشونت ظالم با خشونت  بیشتر، و کاربرد  حیله و نیرنگ و زبـانمورد دلخواه عضو قوی توسط عضو ضعیف.

نظریه پسااستعما ری یکی از نظریه های مهم نقد ادبی جهان به شمار م یآ یـد  کـه در طـول  بیست و پنج سال اخیر، بسط         یافتهاست. موضـوعات اصـلی آن عبارتنـد از: مقابلـه و مقاومـت استعمارشدگان  سیاهپوست با سلطه فرهنگی اسـتعمارگر اروپـایی، مبـارزه بـا پـذیرش تـصو یر وارونه از استعمارشدگان، استقلال مجدد مردم مستعمره و رهایی  آنها از استثمار با اسـتفاده ازخشونت، تلاش برای بازپس گیری  هویت از دست رفته استعمارشدگان، و برخـورد بـا مفهـومدوگانگی و »دیگری(the Other) «.

از نخست ین پ یشروان ا ین نظ ریه، م  یتوان به فرانتز فانون و آلبر ممـ ی اشـاره کـرد. در سـال1961 فانُن کتاب    نفرینشدگان زمین (The Wretched of the Earth) را منتشر کرد که            تنشهـاو تقابل های دوگانه ای چون موارد زیر را مطرح و برجسته کرد: سفید در مقابل سیاه، خـوب درمقابل بد ، ثروتمند در مقابل فق یـر، اسـتعمارگر در برابـر استعمارشـده، انـسان در برابـر اشـیا وحیوان، تم یز در مقابل کثیف، دانا در برابر نادان، متمدن در مقابل وحشی، زرنگ در برابـر تنبـلو خود در مقابل »دیگری«. از دیگر موضوعات مهم این کتاب، می توان به توجه فانون بـه تـأثیر روانی خشونت استعمار بر استعمارشده اشاره کرد. فانون، ثابت مـی کنـد کـه خـشونت روانـی اسـتعمار بـا حـضور پلـ یس و نیـروی نظـامی و قـضایی اسـتعمارگر - کـه هـیچ حقـی را بـه استعمارشده  نمی دهد - همراه است و انسان ها را به دو دسـته »مـا « و »آن هـا «، خـوب و بـد وسفید و سیاه تقس یم م ی کند. او معتقد است که خشونت در استعمارشده هـا ، بـه دو دسـته افقـی سیاهپوست به سیاهپوست (یعنی ستمد یده به ستمدیده) و عمود ی س یاهپوست به سفیدپوسـت(یعنی ستمدیده به ستمگر) تقسیم می شود.

آلبر مم ی مانند  فانون، با انتشار آثارش پایه نوشته ها و نظریه پساا ستعماری را اساس نهـاد؛

برای مثال در اثر مشهور خود به نام چهره اسـتعمارگر  و چهـره اسـتعمارزده (The Colonizer and the Colonized) به تـأث یرات روانـ ی اسـتعمار، هـم بـر استعمارشـده و هـم براسـتعمارگرپرداخت. او با تشریح اف کار ظالم و مظلوم، حقایق شرایط استعماری را آشکار و بیـ ان کـ رد کـ ه استعمارگر، تصو یر نادرست ی از استعمارشده در ذهن او ایجاد م ی کند، طور ی که از خودش متنفرمی شود و استعمارگر را تمجید م ی کند و ویژگی های منفـی استعمارشـدگان را مـی پـذ یرد. امـهفرنان د یوید سزر مانند ممی، به نژادپرستی  استعماری اروپـا ، انحطـاط، و ر یا کـاری  اروپـایی هـااشاره کرد و در مهمترین اثـر خـود بـه نـام گفتمـان اسـتعمار (Discourse on Colonialism)  (1952)، به سلب انسانیت استعمارشده توسط استعمارگر و تنـزل استعمارشـده تـا حـد شـیئ اشاره کرد.

جوهر اصلی نقد پسا استعماری در آثـار ادوارد سـعید، نظر   یـهپـرداز گفتمـان اسـتعماری، مشهود است . سعید به ویژه در  کتا ب هـای شـرق شناسـ ی (Orientalism) (1978) و فرهنـگ وامپریالیسم (Culture and Imperialism) (1993) نشان داد که اروپای قـرن نـوزدهم، فرهنـگ  سرزمین های تحت سلطه غرب را همواره به صورت »دیگری« نمایش می داد.

هنری لو ئیس گ یتس، نظریه پرداز نـوآور ادبیـ ات آمر یکـایی  هـای آفری قـایی تبـار ، بـا ب یـان اصطلاح دلالت گر که به گفتار دوگانـه و حی لـهگرانـه میمـون در روا یـت  هـای آمر       یکـایی  هـای آفریقایی تبار اشاره دارد ، نشان م یدهد که امکانی برا ی شرا یط پـسااستعماری در داخـل ایـ الات متحده آمریکا وجود دارد.

نگارنده مقاله با به کاربردن نظریه های پسا استعماری مانند جمع ناشناس       ممـی (Memmi's Anonymous Collectivity)، سلب انسانیت سزر (Césaire'sThingification)،  نزاکت ح یلهگـربابـا (Bhabha's Sly Civility)، نظریـ ه خـشونت فـانون  (Fanon's Theory on Violence) و میمون              دلالتگر گیتس (Gates' Signifying Monkey)،       عدسـی را  پـیش د یـدگان خواننـدگانقرار م یدهد تا جنبه های پنهان یکصد ساله اثر گلاسپل را به وضوح آشکار کند.

بحث و بررسی 

قبل از بررسی نحوه کاربرد نظر یه های پسااستعمار ی در یک اثر فمینیستی، مقدمه ک   وتـاهی دربـارهسوزان گلاسپل و نمایشنامه جزئیات نقل می شود، تا خواننده با موضوع این نمایشنامه بیشتر آشنا شود.

سوزان گلاسپل و نمایشنامه جزئیات  

سـوزان کیتینگ گلاسپل (1948-1876) نما یـشنامه  نـویس، هنرپ  یـشه، شـاعر،  کـارگردان، رمان نویس، و زندگی  نامهنویس آمر یکایی است کـ ه برنـده جـایزه پـولیتزر و مؤسـس مؤ سـسه بازیگـران و نما یـشنامه نویـ سان پـراوینس تـاون - یکـی  از  مهـم تـرین م ؤسـسه هـا در توسـعه نمای شنامههای مدرن آمر یکـا - اسـت. او بـیش از پنجـاه داسـتان ک وتـاه، نـه رمـان، و چهـاردهنمایشنامه نوشته که همگی دارای سبک رئالیسم اند.

نمایشنامه یک پرده ای جزئیات، اولین اثر او بود که در سن بیست و چهار سـالگی بنـا بـه خواهش همسرش، جورج کرام کوک، نگاشته شد. پس از دریافت مدر ک  لیسانس هنگام ی کـ ه گلاسپل گزارشگر روزنامه دس  موینز  ایالت  آیووای آمر یکا  بود، گزارش محاکمه قتـل کـ شاورز شصت ساله ای به  نام جان هاساک واقع در همان ایالت در سال 1900 را به دو اثر مهم بـه  یـاد ماندنی، به  نامهای نما یشنامه یک پرده ای جزئیات (1916) و داستان کوتاه »ه یـأت منـصفه ای از همسالان خود« (»A Jury of Hers Peers«) (1917) تبدیل کرد. داستان او در مجموعـ ه  بهتـر ین  داستانهای سال 1917بار دیگر به چاپ رسید.

در حادثه قتل گزارش شده، هیچ مدر کی دال بر سرقت یافت ن شد، خانم مارگارت هاسک، مظنون اصل ی قتل شوهر خود شناخته شد که سعی کرده بود همسرش را در خـواب بـا ضـرباتتبر به قتل برساند. همه از نفرت آشکار او به شوهرش باخبر بودند؛ در نتیجه او بـه قتـل همـسرمحکوم و مدتی زندان ی شد . تبر         خونین در پانزده متری محل قتل در یک انبـاری پ  یـدا شـد، امـاخانم مارگارت هاساک در برابر هیأت منصفه قسم یاد کرد که در ن         یمههای شب با صدای کوبیده شدن در، از خواب پریده و نوری را دیده بود . پس از این اتفاق دوباره    همهجا  تاریک شد و وی پس از صدا کردن شوهرش و نشنیدن جواب از او با جسم غرق در خون او مواجه شده بـو د. او اظهار کرده بود که صدا ی ضربات تبر را نشنیده  بود. شوهر او تا ساعت 10 صبح فردای حادثـه،زنده ماند و حتی پیش از فوت به یکی از چهار فرزندش گفت که به هیچ کس مظنون نیست.

فرضیه سرقت در حادثه گزارش شده به زودی رد شد و فرضیه  بیدار نشدن خانم هاساک از         صدای ضربات تبر  به جمجمه همسر در خواب، قوت بیشتری یافت. نظر بـه ا  یـن کـه آقـای هاساک ه یچ دشمن خارجی نداشت و اعضای خانواده ، روابط خوبی بـا هـم نداشـتند – طبـقشهادت همسا یه ها زن و شوهر درباره  تربیت پسر دوم خود دعـوای سـختی بـا هـم داشـتند -خانم هاسا ک ابتدا محکوم به  قتل همسرش شناخته شد ، اما چندی بعد بـه دلیـ ل نبـود شـواهدکافی و نامشخص بودن انگ یزه قتل، تبرئه و دادگاه ایالتی هیچ تلاشی برای محکومیت مجـدد اونکرد. آقای هاسا ک، کشاورز ثروتمند ی بود که س یصد ه کتار زم ین حاصـلخیز خـود را بـه نـامهمسرش کرده بود ، در نتیجه همسرش نمی توانست ه یچ انگ یزه ما لی بـرا ی قتـل شـوهر داشـتهباشد. بالاخره خانم مارگارت هاسـاک در اوت سـال 1916 درسـت سـه هفتـه بعـد از اجـرای نمایشنامه جزئیات در منزل شخص ی اش درگذشت و معمای قتل شوهرش تاکنون در هالـه ای از ابهام باقی مانده است (گلاسپل، روزنامه دس موینز).

ضمن حفظ چارچوب اصلی پروند ه هاس اک، گلاسپل در نمایشنامه جزئیات، داستان مینی رایت را با کمی تغ ییر از حادثه اصلی، به گونه ای نوشت که م ینی، متهم به قتل همسر ش، جـان ، باشد که شوهرش را با طنابی در خواب خفه و در عین حال وانمود کرده که بی گنـاه اسـت. در این اثر مینی فرزندی ندارد و به جای بچه، قناری مینی موضوع اختلاف زن و شوهر است.

این نما یشنامه، اعمال پنج شخصیت را - سه مرد و دو زن که در جستجوی کشف انگ یـزه قتل هستند – به  تصویر م ی کشد. مردان،  به طورعمده محل های خـارج از صـحنه نمـایش را - طبقه بالا که محل وقوع قتل و کاهدان (طویله) که خارج از خانه است - برای یـ افتن انگیـ زه و محل قتل جستجو می کنند، زنان در صحنه آشپزخانه می مانند و جزئیاتی را کشف م ی کننـد کـ ه نه تنها شواهد انگیزه قتل به حساب م ی آیند، بل که با زندگی م ینی و خودشان ارتباط پیدا م ی کند و حت ی به طور کامل، دیدگاه آن ها را به مظنون و قتل، تغییر مـ ی دهـد . در ایـ ن نمـا یش، قاتـل ومقتول حضور سایه وار دارند . نمایش، مشقت های زن بودن در نی مـه اول قـرن بیـ ستم آمریکـ ا را نشان م ی دهد. احساسات م ینی هم برای شوهرش و هم جامعه آمریکـ ا ناشـناخته بـوده اسـت وهیچ کس، به  جز خانم کلانتر و خانم هـال، سـعی  نکردنـد تـا بـا او همـدردی کننـد . سـاختار  نمایشنامه در جهت فاش شدن رن ج هـای م ی نـی را یـ ت و درک شـباهت  هـای وجـودی زنـان وهمدردی زنان با قاتل پیش می رود.

آرتور هورن بلو، منتقد مجله تئاتر ، ضمن تمجید از نما یـشنامه گلاسـپل از آن »بـه  عنـوانبررسی ز یرکانه ای از توانایی زنانه در تحلیل قیاسی و استقرایی، یاد می کند که بـه   وسـیله آن دو زن از طریق امور جزئی، به  انگیزه قتل رهنمون مـی شـوند « (گینـور 41). در سـال 1980 منتقـدفمینیست آنت کولودنی به ستایش از داستان کوتاه سـوزان گلاسـپل پرداخـت و آن را تجـسمنشانه شناسی زن ، نظام ی از دلالت بین زنان - که برا ی مردان غیرشفاف است - نام ید. ک ولـودنی نوشت:  »روایت گلاسپل ضمن در تقابل  قرار دادن قلمرو معنایی و عمل زن و مرد - طو یلـه وآشپزخانه - نه تنها ما را به یک تحل یل نشانه شناسی دعوت مـی کنـد ؛ بل کـ ه در حقیقـت همـانتحلیل را برای ما انجام می دهد« (کارپنتیر 1). کولودنی ضمن بحـث از داسـتان گلاسـپل و اثـر کاغذ د یواری زرد رنگ شارلوت پرکینز گ یلمن (1892) توضیح م ی دهد که ه یچ یـک  از ایـ ن دو اثر ضرورتا در صدد کنارگذاشتن مرد به عنـوان خواننـده ن یـست. بلکـ ه در حقیقـت هـر دو بـه طریقی به  تعلیم دادن مرد به ای نکه خواننده بهتری شود ، معطوف می شوند- با این حال هـر دواصراردارند که، هر چند به طور غ یر عمد ی این مرد استکه خوانند ه متفاوت ی است ، و در امورمربوط به زنان، مرد اغلب خواننده نامناسبی است (همان43).

مارتا  سی کارپینتر، در     مقدمهای بر کتابش تحت عنوان سوزان گلاسپل : جهت گیری هـا ی جد یـ د در جستار انتقادی، با صراحت به تأثیر شگرف گلاسپل در تئاتر فم ینیستی اذعان می کند. او می نو یـسد:

»تئاتر فم ینیستی و مورخان و زنـدگی نامـه نویـ سان فرهنگـ ی نقـش محـوری گلاسـپل را در مهمتـرین لحظات نوآوری تئاتر آمریکا با بازیگران پراوینستون در سال های 1915 تا 1922 احیاء کردند« (2).

طبق نظر سی دابل یو  ای  بیگزبی، ا ین نما یشنامه »مطالعه خوب ی از تکبـر و عـدم حـساسیت مردان است ، نما یشی که بر کتمان حق یقت استوار اسـت« (بیگزبـی  25). بـه  اعتقـاد گیلبـرت وگوبار،  این نما یشنامه »به تأثیر جنس یت در روند پیچیده در ک و تعبیـ ر متـون ادبـی و اجتمـاعی می پردازد« (1351). هلن کیسر، توص یف م ی کند که  این نما یش »پیچیدگــی های زندگ ی زنان راآشکار م ی کند و مفاهیم ناتوان ی های اجتماع ی زنان را وارونه می کند« (22). کیسر  این نما یشنامه را یک نما یش فم ینیستی به  حساب م ی آورد. دونووان، گلاسپل را یـک  فم ی            نـسیت فرهنگـی بـه حساب  می آورد که به  جای توجه به شباهت های د یـ دگاه مـردان و زنـان در ایـ ن نمـایش، بـر »اختلافات ت أکید م  یکند و در نهایت  م یپذیرد که و یژگی های زنـان، مـی توانـد منبـع قـدرت وغرور فردی و عامل بازسازی عمومی باشد. (31).

اگر چه بسیاری از منتقدان فوق، گلاسپل را از فمینیست های اول یه مـی داننـد ، برخـی  نیـ ز فمینیست بودن او را رد می کنند؛ برای مثال ، مارس یا نـو در رسـاله خـود تحـت عنـوان سـوزانگلاسپل،  صدایی از سرزمین دل  اشاره می کند که اول ین و مهمترین بحث این است که گلاسـپلفمینیست نبود : »او هم یشه خود را کاملاً  تسلیم مرد زمان خود می کرد. او هـر چیـ زی بـود جـزفمینیست و هرگاه نوشته او بهتر از پدرم بود همیشه به شدت اندوهگین می شد« (10). استدلال مارسیا نو بر پایه مکاتبات او با دختر ناتنی گلاسپل به نام نیلا کوک، استوار بود.

در  این نما یشنامه، گلاسپل علاوه بر افزایش آگاه ی جنس یتی که در بالا به آن اشاره شد، ازشیوه ای استفاده کرد که امور جزئی، اهم یت  پیـ دا کننـد . در ادامـه بـرای درک چگـونگ ی ارزشدادن به  کلمات به  ظاهر  بی ارزش و جزئی  باید نظر یه کوه یخی هم ینگوی را توضیح داد تـا بـهاهمیت این نظریه در افزایش بار نمادین جزئیات این نمایشنامه پی برد.

نظریه کوه یخی (Iceberg Theory) همینگوی و جزئیات 

در سال 1932، ارنست هم ینگوی در فصل آغازین کتاب غیر داستانی خـود تحـت عنـوان

مرگ در بعد از ظهر نظریه خود را درباره نوشتن با کوه یخی مقا یسه کـ رد (بـه  نقـل از اولیـ ور 1999، 322). بعدها  این نظر یه را در رمان های خورشید هم چنان می درخشد و پیرمرد و دریـ ا و داستان های کوتاهی چون »رودخانه ای با دو قلب بزرگ «، »تپه های همچون  فیل سپید «  و»محـلپاک و نورانی« به کار برد.

علی رغم اهم یت نظر یه کوه یخی هم ینگوی،  این نظر یـ ه بـرای  بیـ شتر خواننـدگان چنـدانشناخته شده نیست. این نظر یه،  بیشتر با تمثیلکـ وه ی خـی ز یگمونـد فرو یـ د تـداع ی مـ ی شـود .

فروید، روان آدمی را شبیه کوه یخی  میدانست که در آب شناور است، به گونه ای  کـه قـسمتکوچکی از آن از سطح آب بیرون (شعور خودآگاه ) و بخـش عظـیم آن ز یـر آب و ناپیداسـت(شعور      ناخودآگاه). به عقیده             فروید شعور ناخودآگاه،  مرکز غ رایز و امیال، آرزوها و خاطره  هـای واپس زده شده و مؤثر در رفتار آدمی و مهمترین بخش روان هر فرد است (کارلسون 453).

همینگوی با الهام از تمثیل کوه یخی              فروید،  سبک جد یدی آفر ید تا کوتـاه و گز یـ ده و در عین حال ، عم یق و پر معنی  بنویسد. سبک  همینگوی تقر یباً  غیر قابل تقل یـد بـود. همی          نگـوی ازسبک       نوشتاری عینی تگرایی و خلا  صه نو یـسی اسـتفاده کـرد تـا کلمـات ، افکـ ار و احـساساتشخصیت های اثرش را - که خواننده می توانست به  راحتی  به آن ها دست یابد - از متن حـذفکند. برای ا ین منظور ، نه تنها به حذف ب یشتر صفت ها و قیود غ ی         رضـروری آثـارخود پرداخـت؛ بلکه از جملات ساده استفاده کرد و با استفاده از کلمات  تکراری که به صورت نمادین بـه کـ ار می رفتند، معان ی ز یرین کوه یخی را شکل  داد. در ع ین         حال،  همینگوی تـلاش کـرد کـه بخـشاعظم معنا ی آثار از طریق کلمات به خواننده انتقال نیابد. بلکه مـتن ، پـ یش روی خواننـده فقـطمانند نو ک کوه یخی      باشد که تنها یک     هشتماش قابل رؤیت و درک باشد و فهـم هفـت هـشتمآن از طریق کاربرد  صحیح نمادها، زاویه د ید       مناسب، درون مایه، و مکان و زمان داستان، انجامگیرد تا خواننده را به درک احساسات و افکار  بیان نشده شخص       یتها رهنمون سـازد. او معتقـدبود که ی ک نویسند ه خو ب، نباید همه چیز را برای خواننده فاش کند و بخش هایی کـ ه حـذفآن ها  به معنای اثر لطمه نمی زند، با ید از اثر حذف شوند. به این طر یق اثر هم به واسطه نمادهـاو  نیز با تکیه بر قدرت دانش نهان شـعور ناخودآگـاه خواننـده، بهتـر قابـل درک خواهـد بـود. همینگوی در کتابی تحت عنوان عید متغیر (عیدی که در مسیحیت زمان مشخصی نـدارد ) بیـ ان می کند که او نظریه حذ ف را به کار برد تا تلاش کند »داستان تقو یت شود و مـردم بیـ شتر از آن چه که درک می کنند، احساس کنند« (همینگوی 75).

نه تنها همینگوی، بل که گلاسپل نیز از نظریه کوه یخی استفاده کرد. همی نگـوی و گلاسـپلهر دو  روزنامه نویس بودند و هر دو از مهارت نشان دادن،  بـه  جـای گفـتن  اسـتفاده کردنـد تـاخواننده، احساسات ، اف کار، و نمادهای پنهان اثر را کشف کند. گلاسپل نه تنها در داستان، بل کـه در نمایشنامه نیز از این مهارت استفاده کرد که در ادامه به آن اشاره می شود.

در نما یشنامه جزئیات، مینی را یت مظنون اصلی قتل شوهرش، جان رایـ ت، اسـت کـ ه درصحنه نمایش حضور ندارد. به نظر نگارنده این مقالـه، نظریـ ه کـ وه ی خـی خـود را در کـاربرد نمادین اسم مظنون نشان م یدهد. گلاسپل، به عمد نام فامیلی هاسا ک را بـه رایـ ت تغییـر داد وبدین طریق آن را ارزشمند نمود. اسم را یت را در انگلیسی م ی توان، با همان تلفظ و با املاهای متفـاوتـی نـوشت که  همگی  م یتوانند جناس تام باشند که از بهترین نـوع جنـاس بـه حـسابمــی آینــد. نــام فــامیلی رایــت (Wright) در انگلیــسی بــا پــنج واژه right (درســتright  (راست)،write  (نوشتن)،right  (حق)، و rite  (آیین و سنت) جنـاس تـام دارد. هـدف اصـلی گلاسپل در تغییر فام یلی شخص یت اصل ی کشاورز از هاسـاک (Hossack) بـه را یـت (Wright)، غنی ساختن معانی جناس تام و ربط دادن آن به نظریه کوه ی خـی بـوده اسـت. ی عنـی هـدف ازکاربرد فام یلی  رایت،  برای  این خانم این بوده است که نشان دهد خانم می نـی در مـسیر راسـت ی قدم برداشته و قتل همسر و کتمان آن توسط خود او و سایر زنان حق مسلم و کـ ار او درسـت  بوده  است. هدف گلاسپل ، نوشتن و مقابله با آیین  و سنت مردسالاری بـوده اسـت کـ ه حقـوقمسلم م ینی رایت و سایر زنان آمریکا را نادیده گرفته بود. پس برای خواننده تیزبین، نـو ک کـ وه یخی، فام یلی را یت است که از طریق جناس تام به لایه های ز  یـرین کـ وه ی خـی ی عنـی راسـت،درست، حق،آیین مردسالار ی، و نوشته اعتراضآمیز به اینآیی نها به م ینی رایت به  صورتی که توضیح داده شد، ارتباط پیدا می کند.

از دیگر جنبههای نظ ریه کوه یخی، انتخاب زاویه دیـد مناسـب اسـت. زاویـ ه  دیـ د سـومشخص مفرد یا راوی دانای کل محدود برای این نمایشنامه، گزینه مناسبی ن یـست.  آنچـه مهـماست ا ین است که گلاسپل از دو عنصر عمل و مکالمه کمک می جوید و کار کنار هـم گذاشـتناحساسات و افکار              شخص   یتها را که از بیننده پنهان م ی ماند، به صورت لایه زیرین کـ وه ی خـی،به خواننده وا می گذارد. برای در ک انگ یزه قتـل و اف کـار و احـساسات پنهـان مظنـون زن، با یـ دئجز یات صحنه آشپزخانه را کنار هم گذاشت تا به اسرار این قتل پی برد.

مشاهده آشپزخانه کثیف و آشفته  مینی،  حاکی از آن است که و ی علا قهای بـه          خانـهداری ندارد. هنگامی که مردان به اتاق خواب طبقه بالا می روند تا انگیزه قتل را در صحنه  جرم، موردبررسی قرار دهند،  زنان، ابتدا یک قفس پرنده با در شکسته شده اش و بعد جسد یک قنـاری رادرون جعب ه  تزیین شده در داخل وسایل خ یاطی  مینی  م ییابند. مکالمه خانم هال با خانم کلانتر، ما را به علاقه شد ید  مینی به              پرندهها و این که او در جوانی،  زیباترین آواز     خـوان کلیـ سا بـود وهمیشه لباس های ز یبایی  می پوشید؛ و خیلی سرزنده ، اجتماع ی و بشاش بود، رهنمون می کنـد ونیز به  علت نداشتن بچه،      زندگی با شوهری ب ی احساس در خانه            متروکه سرد و بی روح، برای او خیلی دشوار بود؛ و نیز او از تنهایی رنج م یبرد و مینی به  خاطر مخالفـت شـوهرش بـا نـصبتلفن در خانه اش، مجبور شده بود با تمام دنیای  بیرون قطع رابطه کند و در  ضمن گردن قناری، مانند گردن شخص به دار  آویخته ای  شکسته شده بود و هم چنین  شکل گره های زده شده روی لحاف و            پارچه طرح دار، نامرتب بوده و برخی به شکل گره قلاب طناب دار از همان نـوع ی کـ ه در گردن شوهر مینی وجود داشت در آمده بودند و خانم هال، سریع آن گره ها را مـ ی  کـشد تـاخود مجدداً قسمت شکافته شده را پیش از آمدن مردان به طور مرتب و باحوصله بدوزد.

زنان با بازسازی گذ       شته،  به تفاوت       شخصیت شوهر مینی در جامعه و خانه پـی مـ ی  برنـد. آقای جان ، به  هنگام  حیات در جامعه مرد اید هآلی  به شمار م ی آمد که مشروب نم یخـورد و بـه قول و قرارش به دقت عمل می کرد و قرض هایش را به موقع پرداخت مـ ی کـرد.              زنـان، موفـقمی شوند بعد از کمی بحث روی شخص یت      مقتول،  به بخش پنهان ی کوه یخی شخـصیت او کـ ه نقطه مقابل نوک کوه یخی او بود، دسترسی پیدا کنند و به عمق             ستم هـای او  بـه همـسرش پـی برند. در نها یت، زنان ، ستم های شوهر می نـی بـه او را از روی احـساس زنانـه شـان  غیـ ر قابـلبخشش دانسته و اطمینان حاصل م یکنند که م ینی حق دارد که شـوهرش را مجـازات کنـد . در نتیجه با شنیدن صدا ی  پای        مردان، خانم کلانتر با توافق پنهانی با خانم هال،      قناری مرده را فوراً مخفـی م  ـیکـند. هنگامی که مردان نزد آن ها  م یآیند و سراغ پرنده را مـی گیرنـد ، خـانم هــال بی درنگ می گوید که گربه آن را گرفته است.

به نظر  م یرسد گلاسپل در حادثه فوق از  مدنیت ح یلهگر هومی بابـا و میمـون دلالـتگـر

ئلو یس گ یتس استفاد ه کرده است . پرسشی که  پیش م ی آید  این است که چگونه پنهان کاری زنانو دروغ آن ها به  مردان را می توان با نظریه های پسااستعمار ی چون مـدنیت ح یلـه گـر و میمـوندلالتگر توجیه کرد؟

کاربرد مدنیت حیله گر و  میمون دلالت گر  

منظور هوم ی بابا از اصطلاح مدنیت ح یله گر، اتخا ذ نوع ی راهبرد توسط افراد اسـتعمار شـدهاست که به آن ها کمک م ی کند تا بدون مقابله آشکار با استعمارگر ظالم، از برآورده کردن تقاضـای استعمارگر امتنـاع کننـد (بابـا 99). در کتـاب  جایگـاه فرهنـگ، کـ ه یکـی  از کل یـدی  تـرین متـونپسااستعماری به شمار م یآید، بابا هنگام صحبت از روش  هـای غ ی           رمـستقیم هنـری بـه             روش هـای استعمار شده مانند مدنیت  حیله گر، تقل ید، و ماسک زدن در نپـذیرفتن سـخنان اسـتعمارگر، اشـاره میکند. مدنیت ح یله گر بـه تـصمیم عمـدی اسـتعمار شـده بـرای مقاومـت و مخالفـت پنهـان بـااستعمارگر مربوط می شود. اما  این مخالفت باید به گونه ای صورت  پذ یرد که استعمارگر از وجـودآن،  بی اطلاع باشد . بابا معتقد است که استعمارگر انتظار دارد که اسـتعمار شـده از لحـاظ رفتـاری تسلیم محض او شود. اما مدنیت حیله گر نم یگذارد این خواسته استعمارگر تحقق پذیرد (همان).

هر چند کاربرداصطلاح استعمار ی  مدنیت ح یله گر برا ی نما یشنامه  فمینیستی خال ی از اشـکال نیست، اما روابط بین زن و مرد در این نما یشنامه و تصور برتری مردان بر زنان مـی توانـد کـاربرد اصطلاحات پسااستعمار ی را به اثر فمینیستی گلاسپل ، هموار کند. در جزئیات، زنـان قـصد دارنـدطوری با نظر مردان مخالفت کنند که علاوه بر مخالفت غیرمستقیم و پنهانی برای اثبات بـ ی        گنـاهی مینی را یت و کتمان انگ یزه قتل مستتر در جسد قناری، کاری            اساسی کنند. زنان، در یافتنـد کـ ه آوازخوش و زیبای ی و سرزندگی پرنده، سبب شده بود تا مینی خود را با پرنـده مقا یـ سه کنـد و چنـین پندارد که قنار ی مانند او - که در این خانه زندانی شده  بود - در قفس اسیر است . و وقت ی همـسرستمگرش، پرنده زیبا را که  برایش در حکم فرزند او بود با بی رحمی تمام بـه قتـل مـی رسـاند ، از دید  زنان، م ینی مجبور به کشتن ظـالمی مـی شـود کـه فرزنـدش را بـه قتـل رسـانیده امـا جامعـهمـردسالارانه از آن نه تنها به عنوان قتـل  غیرعمد یاد  نمی کرد،  بلکه بـه کـشته شـدن پرنـده کـ املاً بی تفاوت بوده و به قتل او بیشتر توجه م یکرد؛ چنین       جامعهای به جهت احساسی بـه ظلـم شـوهربه همسر کاملاً  بی تفاوت است . بنابراین، زنان تلاش م یکنند که به هر طریق مم کن، جـسد قنـاری را مخفی و همراه وسایل عادی، که مینی خواسته بود به شکل پنهانی از صحنه جرم، خارج کنند.

اما درست در همین هنگام مردان به نزد زنان می آیند و م یخواهند مطمـئن شـوند کـ ه زنـان

هیچ چ یز مهم ی را با خود از صحنه جنایت خارج نمی کنند. بنابراین، آقـای کلانتـر بـا پرسـشی ازهمسرش م ی خواهد خ یال خود و وکیل بخش را از وفاداری همسر خود و خـانم هـال بـه قـانونراحت کند. به پرسش همسرش مبنی بر این که مگر ایـ ن گونـه نیـ ست کـ ه مـامور قـانون وسـایلخطرناک را با خود از صحنه ارتکاب جنا یت خارج نمی کند و خانم کلانتر نیز ماننـد شـوهرش بـاقانون وصلت کرده و مأمور قانون محسوب می شود و  نیازی به نظارت ندارد، همسرش با کلام بـهظاهر م لایم »نه. نه به این ش کل«1 پاسخ می دهد و به انکار شوهر خـود مبـادرت مـی ورزد کـ ه درحقیقت به این طر یق او مخالفت غیرمستقیم و پنهانی اش را با همسر و وفـاداریش را بـه حقیقـتاعلام م ی کند. این برخورد پنهانی با برخورد غیر مستق یم افراد استعمار شـده در             مـدنیت حیلـه گـر ، شباهت  زیادی  دارد، م ی توان تصور کرد در این صحنه ، خانم کلانتر قصد نداشته خواسته همـسر وآقای و کیل بخش را در وفاداریش به مأموران قانون برآورد کند و از طریق  این عمل ، خانم کلانتـربه طور پنهانی کمک م ی کند تا مهمترین انگ یزه قتـل می نـی از مـردان  مخفـ ی بمانـد و بـا سـرپیچی تلویحی و غیرمستقیم از وکیل بخش و همسرش به رضایت باطنی و برتری زنان دست یابد.

در صحنه فوق، علاوه بر کاربرد مدن یت ح یله گر نشانه هایی از میمون دلالت گر وجـود دارد .

هنری لو ئیس گ یتس، منتقد سیاه پوست آمر یکایی، در  اثر مشهورش میمون دلالتگر،  این اصطلاحرا برا ی اشاره به نوعی از کاربرد آمریکایی های آفریقایی تبار از زبان »اربابانشان« به کـ ار مـ ی بـردکه به آن ها اجازه حفظ استقلال و یا صدا ی خود را می دهد. میمون دلالتگر در جاهایی حـضوردارد که افراد مظلوم از مخالفت پنهانی، استفاده می جویند و اقدام به فر یب افراد ظـالم در مـسندقدرت م  یکنند که  بی اطلاع  نیز هستند یا معن ی واقعـی بـاز ی مظلـوم بـا  آنهـا را نمــی فــهمند .

گـیتس در مثال زیر از کتابش طر یقه  فریب خوردن شیر (استعاره از افراد سفید پوسـت در مـسندقدرت) از میمون (استعاره از افراد سیاه پوست ضعیف) را چنین شرح می دهد:

در اشعار روایی، م یمون دلالت گر همواره به دوست خود، شیر توه ین هایی را که  به ظـاهرتوسط دوست مشتر کشان فیل نسبت به شیر شده است، نثـار او مـی کنـد . امـا م یمـون بـه طـورتلویحی صحبت می کند. شیر خشمگ ین و عصبانی، خواستار عذرخواهی  فیل م ی شود کـ ه از آنامتناع م ی کند و به سختی ش یر را تنبیه می کند. حالا شیر متوجه اشتباه خود شده که کلام میمـونرا تحت اللفظی  تعبیر کرده است، بنابراین بر می گردد تا میمون را سخت تنیبه کند (گیتس 55).

                                                        

1- تمام م کالمات نما یشنامه جزئیات از ترجمه ولی اﷲ دهقـانی گرفتـه شـده اسـت. جهـت مطالعـه ترجمـه  ایـ ن نمایشنامه رجوع شود به گلاسپل، سوزان (1386).  ئجز یات. ولی اﷲ دهقان ی. فرهنگ و هنـر. شـماره شـصت. 77-72. برای دانلود آن به سایت زیر رجوع شود:  http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/229975

گیـتس ه ـرگز اصطلاح میمون  دلالتگر را برای ه یچ یک از آثار گلاسـپل بـه کـ ار نبـ ـرد.

می توان  چنین ح دس زد که در پایان نما یشنامه، خانم هال، ش کل ح یله گرانـه ای از خدعـه را درکلامش با وکیل بخش به  کار می برد و در این مورد خاص، او نقش میمون حیله گر یا دلالت گـررا باز ی م ی کند طور ی که در گفتارش با مردان با کنایه و به طور تلـویحی، صـحبت مـی نما یـد. وقتی و کیل بخش با نیشخند و با قصد تحقیر زنان که به  امور جز ئی چـون طری قـه لا یـی دوزی مینی پرداخته اند به هنری می گوید: ((خب هنری، دست کم ما فهم یـدیم کـ ه خـانم را یـ ت قـصدنـداشته لا یی دوزی کنـد. او قص ـد داشته... اسمش چ ی بود خانم هـا؟ شـما اسمــش را چــی می گذارید؟«، خانم هال در حالی که د ستش را مقابل جیبش گرفته است می گوید:  »قلاب دوزی، آقای هندرسون «. در این جمل ه، مردان ، فقط مفهوم ظاهری کـ لام خـانم هـال را درمـی یابنـد ومتوجه نم ی شوند که نوع دوخت قلاب گونه م ینی نشان دهنده ش کل طناب دار در لحـاف اسـتکه چند ین بار می شود. در صورت آشکار شدن شکل آن ها و شباهت زیاد آن ها بـا طنـاب دورگردن مقتول ، این گرهها م ی توانست در بررسی صحن ه قتل ، مدر ک مهم دیگری در کنـار جـسدقناری برا ی اثبات جرم مینی محسوب شود. مینی، مدت ها ش کل قلاب طناب دار را روی لحافبه طور نامرتب ی سفت می کند، گو یی که در خیالش آن را دور گردن همسرش م ی فـشرد . امـا درصورت مشاهد ه نوع قلاب دوزی و توجه خاص به آن ها به  راحتی م ی تـوان دریافـت کـ ه چـرامینی به  جای اسلح ه موجود در خانه، طناب دار را برای اجرا ی عدالت به کار م ی برد. زنان حت ی در آشپ زخانه،  پیش از آمدن مردان به قلاب دوزی اشاره می کنند و اطمینان دارند که مردان ،  ا یـن بار قلاب دوزی م ینی را به سخره خواهند گرفت و آن را مورد دیگری از توجـه زنـان بـه امـورئجز ی،  تلقی خواهند کرد. از د ید خواننده ای که با اصطلاح    میمون دلالت گر آشنا است می توان دریافت که مردان مدرک مهمی را با به سخره گرفتن قلاب دوزی از دست می دهند.

راجـر د ی. ابـرامز دروغ گفتـن را شکلی از عمل دلالت گـر حیلـه گرانـه ای مـی دانـد کـ ه آمریکایی های آفریقایی تبار به کار م ی بردند: »دلالت گر به نظر می رسد که از لحاظ کاربردی نـهاز لحاظ منشأ یک اصطلاح سیاه پوستی باشد . این اصطلاح را می توان در چندین معنـا بـه کـ ار برد... این اصطلاح به طور قطع به توانایی ش یاد (میمون) به صحبت با کنایـ ه بـزرگ، ع ی  بجـویی کردن، گول زدن،  نیش زدن، دروغ گفتن... و یک مجموعه کامل از اصطلاحات و حرکات اشـارهمی کند« (ابرامز 51-52).

آخرین عمل خانم هال و خانم پیترز، نشان می دهد که آن ها توانا یی  ای فـای نقـش میمـوندلالت گر را دارند و زنان در مقایسه با مردان در این  نمایشنامه از نظر فکری  نک تـهسـنج ترنـد وتوانایی تدب یر رو ی برنامه های  پیچیده را چون شناسایی و درک درست انگیزه قتل از طریق اموربه ظ اهر جز ئی دارند ، ول ی با کتمان آن ها و دروغ گفتن به مردان، وانمود می کننـد  کـ ه فقـط بـه امور جز ئی چون قلاب دوزی و لایی دوزی  بهجای  درک  انگیزه قتل ، سرگرم هستند. اگر     بعدهـامردان از این موضوع باخبر میشدند، احتمالاً   ع         کسالعمل آن ها مانند شیری که از میمون  زیرک فریب خورده بود، شباهت می داشت. در واقع آقای  پیترز و آقای هال هیچ کدام حت ی  برای یـ ک لحظه تحمل چنین ش کستی را نمی داشتند و مانند شیر در داستان لـوئیس گ یـ تس بـا زدن ف یـل، عصبانیت خود را نشان می دادند.

ارتباط  سلب انسانیت با نمایشنامه 

امه فرنان د یوید سزر، شاعر سیاه پوست و درام نویس فرانسوی زبان اهل مارتینیـک ، یکـی  از چهره های مهم ادبیات فران سه و از روشـنفکران برجـسته ضد         اسـتعماری فرانـسه در         گـستره ک           ئارا یب و آفریقا به شمار م  یآید. در کتاب ضداستعمار ی خود تحت عنـوان گفتمـان اسـتعمار(1952)، که ب یانیه جهان سوم به حساب م ی آ یـد، سـزر برخـورد اسـتعماری را بـه یـک  کلمـهthingification یعنی سلب انسانیت، معادل دانست (سـزر 42). او معتقـد بـود کـ ه از تـأثیرات مخرب استعمار م یتوان  به روندی موسوم به سلب انسان یت اشاره کرد که در اثر آن، استعمارگربا تنزل دادن استعمار شده به  شیئی در تلاش است به طورعملی هر  گونه مـسئول یت نـسبت بـه آنان را نفی کند و در صورت عدم نیاز، به راحتی بتواند از شر آن شیئ خلاص شود.

اصطلاح         استعماری سلب انسانیت سزر را م یتوان بـه نما یـشنامه جزئیـ ات گلاسـپل ،  نیـ ز تعمیم داد . ا ین اصطلاح ابتدا توسط مردان برای تمسخر و تحقیر زنان به کار برده م یشد و بعـدبه عنوان ابزار ی برا ی مخف ی کردن  انگیزه قتل مینی با استفاده از فریب مـردان توسـط زنـان بـه خودشان، ارجاع داده می شود.

آقای هال ، در نمایشنامه، واژ ه (Trifles) یا چ یزهای جزئ ی را تنها یکبار هنگـامی بـه کـ ار مـی بـرد کـه زن ـان  به جای  اندیشیدن      درباره قتل صرفاً بـه امـور جزئـی چـون شکـ سته شـدن

شیشه های مربا ی گ یلاس م ینی از شدت سرمای زمستان توجه می کنند. او  با تعجـب مـی گو یـد:

»خوب،  خانمها  عادتاً دلواپس چیزهای جز ئی اند«. یعنی در یک کـ لام، زنـان مـساوی جز ئ یـات هستند. زنان  با شنیدن آن شرمنده و کمی دور هم جمع م یشوند. این واژه به جز  ایـ ن قـسمت ، فقط در عنوان نمایشنامه به  کار رفته است. خواننده در پایان نما یشنامه به  این نت یجه  م یرسد کـه زن ها به  ئجز یات تبدیل  شدهاند یعنی زن ها تا حد اشیاء - امور جزئ ـی - تقلیـ ل ی افتـه انـد. ا یـنتبدیل شدن زن ها به  ئجز یات و مردان به کلیات سبب می شود که مـردان بـا ناآگـاهی از نحـوهاستفاده از کلمات نمادین که از دید مردان ، صرفاً جزئیات به  حساب م ی آیند بخـش اعظمـی ازمفاهیم مرتبط با قتل را از دست بدهند. برای مثال زنان به تدریج در م ییابند که  تمامی وسـایل درخـواستی م ینی – یک دامن زنانه،             لباسها، یک جفـت ک فـش، یـک  روسـر ی کوچـ ک، یـک  پیش بند و یک لحاف ق         لابدوزی شده - با استفاده از معانی پنهان کوه یخی برای پوشـ یدن، بـه  کار م  یروند که همگ ی از لحاظ نمادین  وسیله ای برا ی پوشاندن قسمتی از بـدن (ی عنـی کتمـانحقیقت ز یرین آن ها) به حساب  م یآیند. مینی، در حقیقت با درخواست وسایل نماد ین از زنـانمی خواهد که او را در پوشاندن حقیقت از مردان یاری دهند. از  آنجایی که مینی مانند همه زنان می دانست که مردان از توجه زنان به امور جزئ ی، مدام خرده می گیرند و به توجه خود به امـورکلـی  مهـم و جدی همواره افتخار می کنند با منحرف کـردن حـواس همـه زنـان و مـردان بـه  شیشههای  شکسته شده مربای گ یلاس و درخواست وسایل شخص ی به  جای           نگرانی از پرونـدهمهم              قتل، تلاش می کند تا وکیل بخش و کلانتر را  فریب دهد و وانمود کند کـ ه هرگـز طـرح وفکر پیچیده قتل شوهر در ذهن این زن ساده روستایی نمی توانسته شکل بگیرد.

اصطلاح جمع ناشناس  

خانم هال به دروغ به  آقای و کیل بخش می گوید که یک گربه، قنار ی داخل قفس را شکار کرده است و خانم کلانتر، جسد قنار ی را از شوهرش و وکیل بخش مخفی و وانمـود مـی کنـدکه هیچ چیز خطرناکی را با خود از صحنه جرم خارج نمی کند.

پنهان کاری و دروغ این دو زن را علاوه بر میمون          دلالتگر، م ی توان با ارجاع به اصطلاح جم ع ناشناس آلبر مم ی، بهتر توجیه کرد. برای تبیین موضوع، ابتدا نگارنده مقاله جمـع ناشـناسرا توض یح  م یدهد و نمونه         بارزی از آن را در کتاب هزار و یکشب بررسی م یکند که به وضوح با ا ین اصطلاح، ارتباط مستقیمی دارند . سپس ا یشان  به کاربرد غیرمستقیم و نـه  چنـدان آشـکار اصطلاح مم ی در نمایشنامه جزئیات م ی پردازد تا نشان دهد تا چه م یـزان ا صـطلاح اسـتعماری جمع ناشناس و زوال شخصیت منتج  شده از آن در برخورد مردان با زنان و دروغ آن هـا بـرای کتمان انگیزه قتل، نقش اساسی ایفا می کند.

ممی، نو یسنده و           مقالهنویس قرن ب یستم میلادی، در چهره استعمارگر و چهره اسـتعمارزدهکه  مطالعهای از استعمارزدایی در شمال آف ریقـا در دهـه 1950 اسـت ، بـه  برجـسته          سـازی بعـدروانشناسی روابط بین استعمارگر و استعمار شده می پردازد. به عقیده وی، اسـتعمارگر ابتـدا بـااستفـاده از یک سر ی نف ی ها شروع می کند و آن را تا جایی پـ یش مـ ی بـرد کـ ه بـا نفـی تمـام یصفت های مثبت استعمار شده، انسان یت او نیز سلب شود. استعمارگر برا ی  این منظـور از جمـعناشناس استفاده می کند تا بگوید: »همه آن ها  این طوری هستند . هم ه آن ها مثل هم هستند« (ممی 85). در حق یقت با استفاده از این اصطلاح، استعمارگر به جای این که بگوید یک فـرد اسـتعمار شده تنبل است، م ی تواند بگو ید هم ه  آنها تنبل هستند. این اصطلاح، نه تنهـا فردیـ ت شـخصاستعمار شده را از او سلب می کند  بلکه در موارد اعمال خشونت برای جرم یک فـرد اسـتعمار شـده تم ـام اس تعـمار شده ها، مج ـرم تلقی می شـود و زم ی نـه خـوب ی را بـرا ی توجیـ ه خـشونتدسته جمعی علیه آن ها  فراهم می کند.

ممی جمع ناشناس را در هیچ رمانی به کار نبرد . اما نگارنده آن را در روابط زن و مـرد درهزار ویکشب به کار م ی برد. این اصطلاح در اعدام صدها دختر دوشیزه توسـط شـهریار نقـشاساسی  ایفا م ی کند. از آن جایی که شهر یار و برادرش، شاه زمان، چندین مورد بی وفایی و خیانت زن به  مرد را در زنان خود و چند زن دیگر، مشاهده کرده اند، پادشاه تـصور نادرسـتی از زنـانپیدا کرده و در اثر تعمیم دادن چند مورد خیانت زن به کل زنان در مدت سه سال متوالی بـرای انتقام از تمام زنان به ویژه دختران معصوم، هر شب با دختری ازدواج و فـردای آن شـب او رااعدام م  یکند. در ا ین م یان، شهرزا د، دختر باهوش وزیر، به مدت هـزار و یـک  شـب بـا گفـتنداستان هایی به  پادشاه، او را معالجه می کند تا دست از کاربرد نادرست جمع ناشـناس بـردارد و  جرم چند شخص را به کل گروه زنان تعمیم ندهد ، و دختران معـصوم را قربـانی تـصور غلـطخود مبنی بر بی وفایی همه زنان نکند.

در هزارویکشب، جمع ناشناس، نقش توجیه خشونت هتـک حرمـت و اعـدام دختـرانمعصوم توسط پادشاه ستمگر را ایفا م ی کند، در نمایشنامه جزئ یات، هم مردان و هم زنـان از آناستفاده م  یکنند، با این تفاوت که زنان آن را به گونه ای به کار م ی برند که انگ یزه قتل پنهان بمانـدو مردان برای  تحقیر زنان و توجـه آن هـا بـه امـور بـی ارزش بهـره مـی جوینـد . ی عنـی در ایـ ن نمایشنامه، هر دو طرف درگیر از جمع ناشناس  به طورآگاهانه یا ناآگاهانه بهره می جویند.

در نما یشنامه جزئ یات، جمع ناشناس هنگاهی معن ی  پیدا م ی کند که خانم کلانتر به  کلانتـرو  وکیل بخش می گوید که م ینی نگران خاموش شدن بخاری و شکسته شدن شیشه های مربـای گیلاس از سرمای زمستان بود. شوهرش با تمسخر می گوید: »خوبه، شما زن ها، از پس زن ها برمی آیید! بیایید قتل را فراموش کنیم و به فکر مرباها ی خانم باشـیم«. در  ایـ ن قـسمت، خطـابکلانتر نه به مینی بلکه به کل زنان است و با این گفته، نه تنها می نـی بلکـ ه کـ ل زنـان، تحق یـ ر وشرمسار م  یشوند. آقای و کیل بخش، دوست دارد فکر خود را به مسایل جدی تـر خـانم رایـ تمشغول کند و آقا ی هال م یگوید که  زنها عادت دارنـد کـه دلـواپس چ ی         زهـای جزئـ ی باشـند . حرف  آقای هال باعث م یشود زنان به هم نزد یکتر شـوند. آقـای و  کیـل بخـش بـرای تلط یـ ف اوضاع، با سیاستمداری  م یگوید: »و در عین حال ، با وجود هم ه دلواپسی های خانم ها، آیا بـدونآن ها کـاری از ما ساخته است؟«. او             دستهایش را با آب سطل می شوید و وقتـی مـی خواهـد آنها را با حوله غلتکداری خشک کند به کثیفی آن زل م یزنـد و بـا لگـد زدن بـه  ظـرف  هـای کثیف ز یر ظ       رفشویی با عصبانیت م ی گوید: »حوله های کثیف، همچ ین زن خانه داری هـم نبـوده، نظر شما چیه              خانمها؟« ابتدا خانم هال از زیادی کارهای مزرعه شکایت م ی کند و بعد در دفـاعاز  مینی و زنان، نه تنها از کثیف بودن دستان وکیل بخش خرده م یگیرد، بل کـه آن را بـه  دسـتانکل مردان تعمیم  می دهد و م یگوید که حوله ها در خانه زود کثیف  می شوند چون دستان مردانهیچ وقت  آنطور که با ید  تمیز  نیستند. در  ایـن لح ـظه ر یشخند مردان با ریـ شخند زنـان همـراهمی شود چون زنان به  همجنس خود وفادار می مانند. 

در  پایان نما یشنامه، زنان ریشخند مردان را که  م یخواستند بداننـد کـ ه خـانم می نـی طـرحلحـاف را لا ییدوزی یا قلاب دوزی کرده، به               گونهای پاسخ م یدهند کـ ه     همـه بیننـدگان پ  ـــی  میبرند که در این نما یشنامه هم مردان و هم زنان، به    ئجز یات رو می آورند با ا یـن تفـاوت کـ ه زنان برا ی منحرف کردن  فکر مردان، جواب قلاب دوزی را می دهند تا از د یـدگاه ب یننـدگان بـامعنی حلق آویز کردن شوهر بـ یارتبـاط نباشـد. اهم یـت اصـطلاح ممـی در ا یـن نمایـ شنامه در صورتی خود را نشان می دهد که بدان یم ابتدا و انتهای ا ین نما یشنامه، بـا اصـطلاح ممـی  پیونـدخورده است . عنوان نما یشنامه از این جهت با جمع ناشناس، مرتبط است که خلاصه شده  ا یـن جمله          است: »زنان به امور جزئی توجه م یکنند«. یعنی زنان مساوی جزئیات می شوند. و         انتهـای نمایشنامه به  سبب نت             یجهگیری های گوناگون ب ینندگان قابل توج یـه اسـت چـرا کـ ه بیننـدگان درمی یابند که مردان ضمن تمسخر زنان، خود به    ئجز یات توجه می کنند و از مسأله         جـدی انگ یـزه قتل که به قلاب دوزی بی ارتباط نیست باز می مانند.

کاربرد نظریه رهایی بخش خشونت در نمایشنامه 

فرانتس  فانون، نویسنده فرانسوی زبان اهل مارتینیک، مقاله نـویس، روانپزشـک و انقلابـی بود.  وی در کتاب نفرین شدگان زمین  از میان بس یاری از موضوعات به  نقش خشونت واک نـشی در اسـتعمارزدا یی اشـاره مـ ی کنـد. بـه اعتقـاد او اسـتعمارگران، منـش أ تمـام ی خـشونت هـا درمستعمرات اند چرا که ساکنان سفیدپوست خشونت را وارد خانه و ذهن بومیـ ان اسـتعمار  شـدهمی کنند. فانون، اشاره می کند از آن جایی که استعمار با خشونت و حمله استعمارگر بـه اسـتعمار  شده ش کل م ی گیرد، منطق ی است که بگو ییم استعمار با همان سلاح خشونت، به پایان می رسـد .

او بر این باور است که ارتباط بومیان و ساکنان سف یدپوست بـا هـم در مـستعمرات جـز از راهخشونت و به کارگیری  گلولههای تـوپ و سـرنیزه،  میـ سر  ن یـست. او ادعـا مـی کنـد کـ ه چـون  استعمارگر، فرد بومی را از تحقق رؤیاهایش محروم ساخته است، فرد بومی مصمم است که ازهر وس یله مم کن برا ی نابود ی سا کنان سفیدپوست استفاده کند: »کار فرد بومی تصور تمام طـرقممکن  برای نابود ی کامل سا کنان سف یدپوست است « (فانون 93). علت  ایـ ن امـر آن اسـت کـ ه ((برای فرد بومی  این خشونت نشان دهنده آغاز عملیات تهاجم ی آن هاست«. (همان 85). در یک کلام آزادی فرد بومی، در گرو نابودی ظالم سفیدپوست است.

سارتر مانند فانون معتقد است: »در ایام آغـاز ین انقـلاب اسـتعمارزدایی، بایـ د اروپـا یی را کشت. این کشتن در حکم زدن دو نشان با یک  تیر است، یعنی کشتن همزمـان ظـالم و مـردی که  به او ظلم کرده است . در نت یجه یک کشته و یک مرد آزاد باقی م ی ماند« (مقدمه سارتر بـرای فانون). فـانون بـه  تـأثیر انـسانی مثبـت و نـه مخـرب خـشونت، اشـاره مـی کنـد و خـشونتاستعمارزدایی را رهایی بخش م ی نامد. او م ی نویسد: »استعمارزدایی به  خلق وا قعی مردان جدیـ د می انجامد. آن ش یئ ای که استعمار شده بود به انسان تبدیل م ی شود که باهمان روند، آن شیء رااز خود دور و آزاد می کند« (فانون 36-37).

نظریه خشونت استعمارزدایی در صورتی به نمایشنامه جزئیات، قابل تعمیم است که رابطـهمرد ظالم با همسر خود در قالب نظریه های پـسااستعماری فم ین یـستی مطـرح شـود. ی عنـی مـرد ، استعمارگر ظالم و زن مظلوم، در حکم بوم ی استعمارشده فـرض شـود. در نمایـ شنامه جزئیـ ات، جان را یت مدت بیست سال است که آرامش همـسرش را سـلب و او را بـا خـشونت تمـام درخانه ای  متروک زندان ی و اسیر کرده است . خانم هال و خانم پیترز، به تدریج پرده از ظلم و ستمآقای جان رایت به همسرش بر می دارند و کشف می کنند که فرد مقتول چندی پـ یش از قتـل بـاحلق آویز کردن قنار ی زیبا و آواز خوان مینی، تنها امید او برای زنده نگاهداشتن خـاطره گذشـتهشاد او - که صدای فرحبخش پرنده آن را تداعی مـ ی کـ رد - از او گرفتـه مـی شـود و بـه جـای زندگی شاد زناشویی برا یش زندگ ی خشونت آمیزی آورده بود. در نتیجه ، برا ی مینی راهی به جـزپایان دادن به خشونت ها باق ی نمانده بود. زنان با بیان ستم های بی شمار آقای رایت به همـسرش،چنین قتل ی را قابل توجیه م ی یابند. با توجه به نظریه فانون، می توان گفت که در ایـ ن نمایـ شنامه،مینی یک شورشی است که قدرت مردانه را زیر سؤال می برد و به جابجایی قدرت می پردازد.

نتیجه 

گرچه تمام      خوانشهای قبل ی از نمایشنامه جزئیات، به اهمیت نظر یه های فم ینیستی اشـارهکرده اند، پژوهش حاضر          قطعههایی از اثر را طوری کنار هم می چیند که خوانش پـسااستعماری جـدیدی از آن را ممکن س ـازد و این اثر را در زمـره ادب یات       عدالت خــواهانه و اعتراضـی بـه بی عدالتی های مردسالار ی قـرار دهـد. در نما  یـشنامه، مقتـول آمر یکـایی،  بیـ ست سـال متـوالی همسرش را مورد ستم قرار داده و به غیر از خشونت، راه دیگری برا ی اعتر اض باق ی نگذاشـتهاست. مینی را یت به  کمک همان روش ساکت کردن قنار ی، بـا شکـ ستن گـردن و حلـق آویـ ز کردن آن، به خشونت ظالم پاسخی کوبنده داده اسـت تـا عـدالت اجتمـاعی از دسـت رفتـه رابرقرار          سازد. برخلاف  بسیاری از      داستانهای              جنایی که کارآگاهـان، برتـری ف  کـری خـود را درآخر اثر ارائه م ی کنند، دو زن روستایی بدون هیچ غرور یا خودنما یی به  لا یـه  هـای ز یـرین کـ وه یخی روابط استعماری زن و شوهر و روش استعمارزدایی  مینی را یت با کشتن ظالم و آزادی ازقید و بند او، دسترسی پیدا م یکنند و گره های این قتل را با زدن        آخـرین گـره – قـ  لابدوزی- به عنوان  اشاره  تلویحی  بهکار  م یبرد مبن ی بر این که  مینی همسرش را حلق آویـ ز کـرده و اثـر راخاتمه م یدهند.

Bibliography Abrahams, R. D. (1970). Deep Down in the Jungle ...; Negro Narrative Folklore from the Streets of Philadelphia. Chicago: Aldine Pub. Co.

Beauvoir, S.D (1989). The Second Sex, transl. H. M. Parshley. New York: Vintage; Knopf, 1952.

Bhabha, H. K. (1994). The Location of Culture. London; Routledge.

Bigsby, C. W. E. A. (1982). A Critical Introduction to Twentieth-Century American Drama. Vol. I. New York: Cambridge University Press.

Carlson, N. R. (1999-2000). Personality. Psychology: the Science of Behaviour (Canadian ed.). Scarborough, Ont: Allyn and Bacon Canada.

Carpentier, M. C. (2001).The Major Novels of Susan Glaspell. Florida: University Press of Florida.

---. (2008). Susan Glaspell: New Directions in Critical Inquiry. New Castle: Cambridge Scholars Publishing.

Césaire, A. (2000). Discourse on Colonialism. New York: Monthly Review Press, 2000.Print.

Donovan, S. (1986). Feminist Theory: The Intellectual Traditions of American Feminism. New York: The Ungar Publishing Company.

Fanon, F. (1968). The Wretched of the Earth. New York: Grove Press.

Gainor, J. E. (2001). Susan Glaspell in Context: American Theater, Culture, and Politics 1915–48. Ann Arbor: University of Michigan Press.

Gates Jr., H. L. (1988). The Signifying Monkey: A Theory of Afro-American Literary Criticism. New York: Oxford University Press.

Gilbert, S. M. and S. G. eds. (1996).The Norton Anthology of Literature  by Women: The Traditions in English. New York & London: W.W. Norton & Company.

Glaspell, S. (1386/2007). "Joziyyat". Valiollah Dehghani. Farhang va  Honar. Nom. 60: 72-77.

---. (1920). "Trifles", in Plays .Boston: Small, Maynard, and Co.

---. Des Moines Daily News, December 3, 1900 – April 19, 1901.

Hemingway, E. (1964). A Moveable Feast. New York: Scribner.

Keysar, H. (1985). Feminist Theatre: An Introduction to plays of Contemporary British and American Women. New York: Grove Press.

Memmi, A. (1990). The Colonizer and the Colonized. London: Earthscan.

Noe, M. (1983). Susan Glaspell: Voice from the Heartland. Western Illinois University: Macomb.

پشتیبانی سایت :

info@jahandoc.com

یا تلگرام

    hamidisupport@