افسردگی، زنان، زایمان، ازدواج، مادری، زن، فرزندآوری، زوجین، افسرده، بارداری

ی افسردگی های با شدت کمتر مورد تردید است .شواهد کمی برای دارودرمانی و روان درمانی توصیه شده برای افسرده خویی و افسردگی جزیی وجود دارد . از آنجا که شیوع اختلالات افسردگی خفیف تر نسبت به افسردگی عمده بیشتر است ، این کمبود منابع اطلاعاتی می تواند برای سیستم های مراقبت بهداشتی و نیز بالینیگران مساله ساز باشد.)ولیامز و بارت ،٢٠٠٠).
سیستم رواندرمانی تحلیل شناختی رفتاری ، که مک کلاف ویژه ی درمان افسردگی مزمن تدوین کرد، فرض می کند که بیماران افسرده ی مزمن در رفتار متناسب در تعاملات بین فردی با شکست مواجه می شوند .این بیماران اغلب از نظر اجتماعی گوشه گیر، نافعال و منفعل هستند و ابراز وجود را به عنوان خودخواهی تلقی می کنند . آنها به خشم به عنوان یک احساس ناخوشایند می نگرند تا نشانگری مفید در روابط بین فردی که نشانه ی این است که دیگری آنها را می رنجاند.این افراد معمولا دوره های افسردگی واضح و مشخصی را تجربه نمی کنند و اغلب به دنبال مشاوره های سرپایی و رواندرمانی مشکلاتی هستند که بالینگران آن را “افسردگی وجودی” به حساب می آورند که احساس خالی بودن و فقدان لذت در محیط های بیرون از فضاهای کاری از ویژگی های این افراد است.این نوع افسردگی غالبا با خصوصیات نافذ درونزاد مانند سکون و بی لذتی مشاهده می شود.از نظر ملاک ها بین افسرده خویی و افسردگی عمده همپوشی زیادی دیده می شود با این تفاوت که در افسرده خویی علایم بیشتر است تا نشانه ها ، یعنی افسردگی بیشتر ذهنی است تا عینی (سادوک،٢٠٠٩ ) .‬‬‬‬‬
از آنجا که به افسردگی به عنوان یک اختلال عود کننده نگریسته می شود ، اگر کسی بخواهد بر دارودرمانی برای درمان تکیه کند، باید با دید طولانی مدت به آن بنگرد. شواهد نشان می دهد افراد افسرده پس از بهبود از دوره ی افسردگی نیز باید به مصرف دارو ادامه دهند(سگال و ویلیامز،٢٠٠٢).
مطالعات اپیدمیولوژیک درباره ماهیت ، شیوع و دوره افسردگی پس از زایمان بیانگر آن است که 10 تا 20 درصد زنان ، نشانه‌های افسردگی را در هفته‌های اول پس از زایمان بروز می‌دهند. افزایش در میزان بروز افسردگی معمولا در 30 روز پس از زایمان می‌باشد و در موارد شدید ممکن است تا 2 سال بعد از زایمان باقی بماند . به هر حال، بیشتر این دوره‌ها به‌طور خود به خود در طول 3 تا 6 ماه بعد از زایمان برطرف می‌شوند. علائم افسردگی پس از زایمان شبیه به دوره افسردگی اساسی است که در مواقع دیگر زندگی رخ می‌دهند. اما در این زنان، تنها دربرگیرنده رابطه مادر – نوزاد و معمولا خانواده است. افسردگی پس از زایمان بیشتر در بین زنانی شایع است که در مواقع دیگر به افسردگی اساسی هم مبتلا بوده‌اند و همین‌طور در بین زنانی که به هنگام قاعدگی دچار ناراحتی شدید می‌شوند.
به نظر می‌رسد علت افسردگی پس از زایمان، تغییرات هورمونی، روان‌شناختی و آسیب‌پذیری عاطفی این دوره باشد. اگر ملامت پس از زایمان به گونه‌ای خاص شدید به نظر برسد یا برای بیش از چند هفته ادامه یاید، فرد باید موضوع را با متخصص در میان بگذارد. بروز افسردگی پس از زایمان(32PPD) به مرور زمان شروع شده و اغلب ناشناخته است، بویژه زمانی که شدت آن از وضعیت خفیف به متوسط سیر می‌کند و رفتار کمک‌جویانه تشویق نشده و کم اهمیت تلقی می‌شود. افسردگی پس از زایمان در این زنان ممکن است ادامه یابد و سرانجام به حدی شدید شود که لازم شود در بیمارستان بستری شوند، بنابراین تشخیص زودهنگام بسیار مهم است.

درمان افسردگی
داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای در درمان افسردگی موثرند . به طوری که این اثر از یک تا سه هفته پس از مصرف دارو آشکار می شود. اگر چه تاکنون مکانیزم تاثیر دارو در بهبود افسردگی کاملاً مشخص نشده ، محققان معتقدند که داروهای سه حلقه ای نورآدرنالین و سروتونین در شیار سیناپسی را افزایش می دهند ، زیرا مصرف رزرپین که یک داروی کاهنده فشار خون است ، میزان نور آدرنالین و سروتونین را کاهش می دهد (در اثر آزاد سازی آنزیم منوآمینواکسیداز هر دو ناقل تجزیه می شوند) و بدین ترتیب مصرف رزرپین در پاره ای از افراد ایجاد افسردگی می کند و داروهای باز دارنده منوآمینواکسید از در بهبودی افسردگی موثر است .
نتایج بررسی ها نشان می دهد که داروهای ضد افسردگی منجر به کاهش ارتباط گیرندگان نورآدرنرژیک آلفا 2 و بتا می شود. اثر این داروها به میزان سرعت کاهش ارتباط آن گیرندگان بستگی دارد و نه به میزان افزایش نورآدرنالین و سروتونین در پایانه عصبی . بدین ترتیب افسردگی می تواند به علت فزونی تولید نورآدرنالین در دستگاه عصبی ایجاد شود که در این صورت داروهای باز دارنده گیرندگان پس سیناپسی در بهبودی موثر هستند. به نظر می رسد که مشکل فرضیه منو آمین افسردگی به این واقعیت مربوط می شود که ناقلهای موثر در نظام خود تحریکی درون جمجمه ای ، مانند دوپامین در این فرضیه نقشی ندارند و افزون بر این نور آدرنالین و سروتونین با فرایند تقویت مثبت و شادی کمتر ارتباط دارند با توجه به اینکه نشانگان اصلی افسردگی خلق نامناسب ، کم تحرکی و فعالیت اندک حرکتی است که به کاهش نظام دوپامینرژیک مربوط می شود ، داروهای ضد افسردگی احتمالا منجر به فزونی حساسیت گیرندگان دوپامینژیک و در نتیجه افزایش فعالیت سیناپس دوپامینرژیک می شوند (کالات33،1998) .
الکتروشوک درمانی ، عبور جریان الکتریکی بین 70 تا 130 ولت درون سر بیمار که بین شش تا دوازده جلسه طول می کشد نیز برای درمان بیماران افسرده موثر است .این احتمال وجود دارد که فعالیت تشنجی در سطح انتقال دهندگان عصبی یا در حساسیت الکتریکی نورون تغیراتی پدید می آورد .از الکترو شوک درمانی بر این پایه که امکان دارد موجب ضایع شدن مغز یا از دست دادن حافظه شود ، انتقادهای زیادی شده است ، اما ارزیابی های اخیر شواهد آشکاری از بی زیان بودن آن بدست داده اند (اسکورن34 و کیلمن35 ،1980).
بعضی پژوهندگان چنین استدلال می کنند که وابستگی به داروها موجب می شود که افراد مبتلا به اختلال یک قطبی یا دو قطبی به احتمال کمتر بتوانند مکانیزمهای خود را بهبود بخشند و بدین ترتیب احتمال بروز مسائل عاطفی عمیق تر را افزایش می دهد . بنابراین درمانهای روان تحلیلی و روانشناختی نیز جهت درمان افسردگی می توانند کار ساز باشند..
مرور مطالعات نشان می دهد که ایران از جمله کشورهایی است که از نظر اجتماعی-فرهنگی و مذهبی اهمیت خاصی به فرزندآوری می دهد. فرهنگ عمومی جامعه ایران نیز از نقطه نظر مذهبی و تاریخی، فرزندان را موهبت الهی قلمداد می کند بنابراین حداقل هر زن که دارای قدرت باروری باشد یکبار دوران بارداری را سپری می کند .زیرا یکی از انتظارات و اهدافی که افراد در تشکیل خانواده دارند داشتن فرزند است که این امر می تواند علی رغم اینکه بنیان خانواده را تحکیم بخشد ونیاز عاطفی و روحی افراد را برطرف نماید میتواند در شرایط نامساعد نتیجه ای معکوس نیزبه همراه داشته باشد. در سیستم های پدرسالاری مادر شدن منشأ احترام و قدرت است. جامعه برای زنی که مادر می شود ارزش قائل است. اهمیت داشتن فرزند و حمایت و تأکید جامعه در این مورد به اندازه ای است که چنانچه زوجی داوطلبانه قصد کنترل تعداد فرزندان در جهت فاصله گذاری بین تعداد فرزندان و بویژه بین ازدواج و تولد اولین فرزند را داشته باشند ، فشارهای اعضاء خانواده و جامعه موجب می شود که افراد در تصمیم خود تجدید نظر کنند.
در فرهنگ و سنت ایرانی، همانند بسیاری از کشورهای دیگر، نقش مادری زن اهمیت و جایگاه ویژه ای داراست. خود زنان نیز نقش مادری را مهمترین وظیفه خود می دانند.
فریبا حسینی سازی(1384) در مطالعه خود بر اهمیت مشارکت همسران و نقش آنان در این زمینه نشان داد که دیدگاه ها و نگرش آنان در بروز افسردگی در زنانشان موثراست و هر چه همکاری بین زوجین و آرامش میان آنان بیشتر باشد زنان اعتماد به نفس بالاتری داشته و میزان افسردگی در آنان کاهش یابد.
کیفیت زندگی مشترک وکار گروهی زوجین در زمان بچه دار شدن بیشتر ارزیابی می شود زیرا ازین پس علاوه بر تلاش جهت رسیدن به اهداف قبلی ، تامین آینده فرزند نیز به طور جدی مد نظر قرار می گیرد. بنابراین همدلی همسر و مشارکت هرچه بیشتر زن و مرد را با یکدیگر طلب می کند . شوهر می تواند با توجه و حمایت های عاطفی خود و همچنین اطمینان بخشی به همسر در ارتباط با نگرانی هایی که دارد به او دلگرمی وامید دهد (به نقل از فاطمه کیانی،1389) .
در این مطالعه سعی می شود با بررسی عوامل مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان به بهبود سلامت روان خانواده ها بپردازیم.

چارچوب نظری و مطالعات تجربی
نیاز غریزی، عاطفی و طبیعی انسان ها حکم می کند که زوجین پس از ازدواج صاحب فرزند شوند، و در واقع برای اکثر افراد، مفهوم خانواده با تولد فرزند شکل می گیرد. اینهورن36 (2000) در رابطه با ناباروری بیان می کند که پارادوکس اصلی ناباروری این است که عمومیت آن بیشتر در جوامعی است که باروری نیز بالا است و افراد جامعه برای فرزندآوری اهمیت خاصی قائل هستند.
نظریات مختلفی از جنبه روانشناختی به تبیین تأثیرات باروری پرداخته اند. مطابق نظریه روان شناسی خود و من که مبتنی بر اصول روانکاوان است، هنگامی که فقدان چیزی برای درک فرد از خود اساسی باشد، می تواند به درک فرد از خود آسیب برساند و فرد را دچار احساساتی نظیر نا امیدی، استرس ، خشم ، اضطراب و احساس شرمندگی و… کند . زنان باردار به دلیل شکست در اجرای نقش فردی و اجتماعی، احساس نقص و بی کفایتی و مردان احساس شرمندگی و عصبانیت می کنند.در رویکرد نظریه سیستمی به خانواده ، خانواده به عنوان سیستمی با سایر نظام ها مانند نظام خانواده زن ، خانواده مرد و سایر نظام های متعامل در ارتباط است . تمامی عناصر نظام در پدیدارها و رخدادها سهیم می باشند ، با هم کار می کنند، تغییر می یابند ، بیمار می شوند و با هم درمان می شوند (استریت37،1376) . برای حل مشکلات نیز لازم است تا چند نسل خانواده مورد ملاحظه قرار گیرند. طبق این نظریه در طول چرخه زندگی خانوادگی یک سری مراحل قابل انتظاری وجود دارد که بیشتر مردم آن را به طریق قابل پیش بینی طی می کنند. پدر و مادری به عنوان یک مرحلة زندگی نشان دهندة تثبیت یک خانواده جدید می باشد و بارداری باعث می شود که علاوه بر اینکه زوجین به مرحله پیش بینی شدة پدری و مادری منتقل شده ، نظم فعالیت های زندگی و نقش های افراد بهم بریزد و کارکردهای خانواده آسیب ببینند (برنز و کاوینگتون38، 2000).
نظریه های روانشناسی مبتنی بر جنسیت تمایل دارند که تفاوت های میان زن و مرد را تقویت نمایند و زنان را به عنوان افرادی وابسته و مردان را افرادی مستقل شناسایی کنند. نقش مادری و فرزندآوری به عنوان اساس زندگی و هویت زنان، عامل اقتدار و امتیاز زنان و تکمیل جنسیت محسوب شود (برنز و کاوینگتون، 2000).
در نظر برخی فمینیست های افراطی از جمله فایرستون39 (1979) تولید مثل و مادری کردن باری بر دوش زنان و بخشی از سرکوبی است که باید رفع شود . اینان تولید مثل را سر منشأ سلطه مردان بر زنان تلقی می کنند. ایشان فناوری های نو را متهم می کنند که با استفاده از دارو و هورمون برای تحریک تخمک گذاری ، خطراتی برای سلامت زنان ایجاد می کنند و به سبب واداشتن زنان نازا به تلاش برای بچه دار شدن باعث وارد آمدن یا افزایش فشارهای اجتماعی بر آنها می شوند (فریدمن40، 1383).
فمینیست ها همچنین پزشکان را در خطر هایی که زنان را تهدید می کند، مسئول می دانند، چرا که به نظر آن ها، پزشکان تکرار روش های مختلف درمان را به بیماران خود توصیه می کنند در حالی که میزان موفقیت این روش ها چندان بالا نیست. فمینیست های رادیکال فناوری های باروری جدید را ابزار پدرسالاری و صنعت پزشکی بر علیه زنان می دانند که هدفش کنترل بدن زنان و به ویژه فرایند فرزندآوری است. بسیاری از آن ها زنانی را که به دنبال روش های درمانی می باشند فریب خوردة فرهنگ معرفی می کنند (ونبلان، اینهورن41، 2002).
تفاوت های موجود در زمینه تأثیر پذیری زوجین در کشورها و مناطق مختلف متأثر از نظام های خویشاوندی خاص ، سبک های پیوند زناشویی، قوانین اخلاقی و حقوقی، رسومات مذهبی و به طور کلی عوامل فرهنگی می باشد. بنابراین در درک و فهم عوامل مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان نمی توان اهمیت تأثیر این عوامل را نادیده گرفت . به طوری که بسیاری از زنان برای رفع مشکل خود به شیوه های مختلفی و چه بسا غیر بهداشتی متوسل می شوند چرا که برای آن ها توجه به جنبه های بهداشتی، نسبت به مادر شدن و نیاز اجتماع و خانواده به بچه، اهمیت کمتری دارد (ملوک42، 2000؛ اینهورن، 2003؛ دانیلاک و دیگران43، 1987).
در سیستم های پدر سالاری مادر شدن منشأ احترام و قدرت است . زنی که مادر می شود جامعه به او ارزش می دهد . تقاضای فرهنگی جوامع مهمترین عاملی است که انتظار می رود همه ازدواج ها منجر به فرزندآوری شود. در بسیاری از جوامع آسیایی و آفریقایی، فرزندآوری ثبات رابطه زناشویی و رابطه زوجین را تضمین می کند. به ویژه برای زنان که نقش مادری بخشی از پایگاه و هویت آن ها را می سازد و داشتن فرزند منبع قدرت زن در خانواده و جامعه محسوب می شود. طبیعی است که آنان با نداشتن توانایی فرزندآوری آسیب های روانی، شخصیتی و اجتماعی زیادی دیده و بسیاری از امتیازهای اجتماعی و اقتصادی را از دست بدهند. در ازدواج های تنظیم شده، که خانواده ها در شکل گیری آن نقش اساسی دارند، در صورت ناباروری، دخالت خانواده برای حل مشکل بسیار مشهود می باشد (وایدج، بی تا: 60).
آنچه که در خلال پژوهش های انجام گرفته در مناطق مختلف نمایان می شود، این است که بارداری وزایمان در بسیاری از فرهنگ ها برای زنان به عنوان یک مسئله و بحران در نظر گرفته می شود، که به شیوه های مختلف بر زندگی زنان سایه افکنده است. مشکلات زایمان به تعریف افراد جامعه از بارداری و شیوه برخورد با سایرین بستگی زیادی دارد. مقاله حاضر تلاش دارد تا به اختصار به شناسایی برخی از عوامل موثردر بروز افسردگی بدنبال این فرآیند فیزیولوژیک ولازمه ی تکامل زنان بپردازد.

ازدواج وباروری
تاريخچه ازدواج
مسئله ازدواج انسانها را سابقه اي است بس قديمي و طولاني و همزمان با پيدايش نخستين انسان در کره زمين، که درباره آن اديان و مردم شناسان هر کدام به گونه اي سخن گفته اند. بر اساس گفته صاحبان اديان، نخستين ازدواج بين آدم و حوا اولين مرد و زن آفريده شده به وقوع پيوست، بعدها در سايه ازدواج