افسردگی، زایمان، زنان، تحصیلات، همسر، مادران، خدیو، بهداشتی، صحتی، شقایی

دادند که این امر می تواند بخاطر داشتن حس گناه در بروز بیماری نوزاد واز هم گسستگی پیوند عاطفی میان آنها باشد.

– فرضیه سوم: عوامل مادری (سن مادر ، تحصیلات ، شغل ، تحصیلات همسر ، شغل همسر،،وضعیت تاهل ، بیماری مادر ، آمادگی مادر برای نقش پذیری جدید و… ) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
– سن مادر:
در این مطالعه 22 درصد از زنان در گروه پرخطر سن کمتر از 20 سال و بالای 30 سال قرار داشتند بطوریکه 10 درصد سن کمتر از 20 و12 درصد سن بیشتر از 30 را داشتند.و اکثریت زنان در رده سنی 30-21 سال بودند و میانگین سن زنان 8/3±7/24 بوده است. در پژوهش های نیک پور وهمکاران ، رحمانی و همکاران میان سن در دو گروه از زنانی که افسردگی داشتند و یا نداشتند اختلاف آماری معنی داری دیده شد این درحالی بود که در پژوهش خدیو زاده و همکاران ارتباط آماری بین سن مادر و افسردگی پس از زایمان وجود نداشت. یافته های مطالعه حاضر نشان داد که بین سن وبروز افسردگی پس از زایمان رابطه معنی داری وجود دارد بطوریکه هرچه سن افرادکمتر باشد مستعد ابتلا به افسردگی بدنبال زایمان می باشند که با پژوهش ستوده در سال1379 مطابق بوده ، همچنین لازم بذکر است صحتی شقایی و همکارانش عکس این امر را عنوان کرده اند که با افزایش سن افسردگی نیز افزایش می یابد.
– اشتغال خود و همسر ، سطح تحصیلات خود و همسر:
در پژوهش کیانی میان تحصیلات مادر و افسردگی پس از زایمان ارتباط معنی دار یافت شد همچنین سباهات وهمکاران گزارش کردند که بین سطح تحصیلات پایین و افسردگی پس از زایمان رابطه وجود دارد این در حالی است که این ارتباط در میان شغل مادر و افسردگی پس از زایمان دیده نشد . در مطالعات صدر وهمکاران ، ستوده ، ایرفان و ملاباقری به این نتیجه رسیدند میزان بروز افسردگی در زنانی که خانه دار هستند بیشتر است که این نتیجه با مطالعه حاضر همخوانی دارد. در مطالعه رحمانی بین سطح تحصیلات مادر و افسردگی رابطه معنی دار دیده شد ، اما در مطالعه آبادیان نشان داد که سطح تحصیلات فرد با افسردگی ارتباط معنی داری وجود ندارد که با مطالعه صحتی شقایی همخوانی ندارد.در مطالعه شهیدی آمده است که افسردگی در زنان شاغل بیشتر از زنان خانه دار دیده شده که نتیجه پژهش وی عکس مطالعه حاضر بوده است.
در مطالعه حاضر می توان ارتباط بین تحصیلات و افسردگی پس از زایمان را ناشی از افزایش آگاهی مادر نسبت به حقوق اجتماعی و نیاز های فردی و همچنین وجود تفاهم و افزایش متقابل تحصیلات همسر وآگاهی بالای آنان در زمینه دانست. علاوه براین خدیو زاده و همکاران در مطالعه خود نشان دادند که ارتباط آماری معنی داری میان سطح تحصیلات مادر ، اشتغال آنان و همچنین شغل همسر وجود ندارد . اما افسردگی با تحصیلات همسر در بروز این عارضه رابطه مستقیم دارد.این در حالی است که در مطالعه آنتون به نقل از خدیو زاده ارتباط ضعیف گزارش شده است.
در مطالعه حاضر ارتباط آماری معنی داری میان شغل همسر و بروز افسردگی پس از زایمان در زنان دیده نشد . در مطالعه صحتی شقایی ،خمسه رضایت از شغل در بروز افسردگی پس از زایمان بی تاثیر ذکر شده اما شفیع آبادی هیچ چیز را به اندازه داشتن یک شغل خوب خوشایند نداسته است !
– وضعیت تاهل:
دنیس معقد است که مادران تنها، بیوه و یا مطلقه با استرس جدیدی روبرو می شوند که در نتیجه آنان را مستعد ابتلا به افسردگی می کند در مطالعه رحمانی و همکاران بین وضعیت تاهل با افسردگی پس از زایمان ارتباط آماری معنی داری دیده شد که عکس مطالعه حاضر می باشد بطوریکه در مطالعه حاضر تفاوت آماری در میان افسردگی با وضعیت تاهل معنادار نبود.

– فرضیه چهارم : عوامل خانوادگی( حمایت اقتصادی، حمایت اجتماعی ، رضایت از زندگی با همسر، محل سکونت ، رابطه باهمسر، حمایت همسر و…) با بروز افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
– حمایت اجتماعی(رابطه با همسر، رابطه باخانواده مادر خودوهمسر ، رضایت از زندگی )
یافته های پژوهش حاضر نشان داد که بین حمایت اجتماعی با افسردگی پس از زایمان ارتباط معنی وجود دارد بطوریکه مادران مبتلا به افسردگی از حمایت اجتماعی ضعیف تری برخوردارند . در پژوهش کورنلیا به نقل از خدیو زاده گزارش کرده است که افسردگی پس از زایمان با حمایت اجتماعی نا کافی در ارتباط است. همچنین بک اشاره کرده که حمایت اجتماعی از جمله عواملی است که می تواند افسردگی پس از زایمان را پیش گویی کند. علاوه بر این دامبروکسی معتقد است که شرایط سخت اجتماعی و روان شناختی همانند حمایت اجتماعی ناکافی می تواند مرحله انتقال مادر شدن را در برخی از زنان پر تنش کند و باعث افزایش غم و افسردگی پس از زایمان باشد. این در حالی است که بین حمایت اجتماعی با افسردگی پس از زایمان در پژوهش خدیو زاده وهمکاران رابطه معنادار دیده نشده است. در پژوهش حاضر82 درصد از زنان از حمایت مطلوبی برخوردار بودند و از حمایت خانواده هایشان راضی بودند ، فقدان حمایت اجتماعی از عوامل خطر ساز افسردگی پس از زایمان است چنانکه نتایج پژوهش نشان داد که بین میزان برخورداری مادر از حمایت اجتماعی وافسردگی ارتباط آماری معنی داری وجود داشت بطوریکه هر چقدر حمایت اجتماعی از سوی خانواده ودیگران بیشتر باشد می تواند افسردگی پس از زایمان را کاهش دهد که این نتیجه با پژوهش های زنگنه و همکاران ، فرزاد و همکاران ،نیک پور وهمکاران و صحتی شقایی و همکاران همسو می باشد. در پژوهش صدر بین متغیر های عزت نفس ،حمایت اجتماعی و کیفیت ارتباط با همسر ارتباط آماری معنی دار دیده نشده است در حالیکه مطالعه صدر عکس مطالعه مذکور بوده است.
– حمایت اقتصادی
یافته ها نشان داد افرادی که از درامد بالاتری برخوردارند میزان کمتری از افسردگی بعد از زایمان را از خود نشان دادند.

– نحوه زندگی:
در پژوهش نیک پور و همکاران نوع مسکن و نحوه زندگی با سایرین و … با بروز افسردگی پس از زایمان مرتبط است.در پژوهش حاضر بین نحوه زندگی ونوع مسکن و محل سکونت ارتباط اماری معناداری با بروز افسردگی پس از زایمان دیده نشد.
– حوادث تنش زا:
یافته ها حاکی از آن است که هرچه تعداد وقایع تنش زا در زندگی بیشتر باشد فرد مستعد ابتلا به افسردگی وقتی افراد برای مدت طولانی در وضعیتی قرار می گیرند که هیچ قدرتی روی آن ندارند و نمی توانند از آن فرار کنند مستعد ابتلا به افسردگی می شوند به نظر می رسد در برخورد با حوادث تنش زا ،نحوه واکنش افراد به حوادث استرس زا متفاوت است و نکته مهم در تعدد استرس است نه شدت آن!

محدودیت های پژوهش:
1- مطالعه حاضر بصورت مقطعی بر روی مادرانی که تقریبا 5 هفته از زایمانشان گذشته است صورت گرفته است بنابراین خلا تاثیر برخی متغیر های مورد مطالعه مثل حمایت اجتماعی در فازهای قبل از زایمان و تا یکسال بعداز زایمان احساس می شود.
2- این پژوهش بر پایه اظهارات شرکت کنندگان در پژوهش انجام شده است لذا احتمال دارد شرکت کنندگان تحت تاثیر عواملی مانند حالات روحی و روانی خود،اعتقادات و باورهایشان در مورد پنهان ماندن اسرار خانوادگی و عدم تمایل به فاش سازی نحوه روابط درون خانواده از انعکاس احساسات واقعی و واقعیت های زندگیشان خودداری کرده باشند.
3- این مطالعه بطور عمده بر روی زنان شهری مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر کرمانشاه صورت گرفت با توجه به عوامل فرهنگی وتنش در محیطی که زنان روستایی تحمل می کنند میزان افسردگی میتواند متفاوت تر باشد.
پیشنهاد های پژوهشی:
1- پیشنهاد می شود که مطالعات بعدی بصورت طولی ویا کوهورت نیز انجام شود.
2- باتوجه به شیوع بالای افسردگی پس از زایمان ، غربالگری و شناسایی و ارزیابی این اختلال مهم است .آموزش زنان در دوران بارداری در رابطه با این اختلال توسط مراقبان بهداشتی باید مدنظر قراربگیرد.
3- یافته های این پژوهش می تواند مورد استفاده در خدمات پرستاری ومامایی باشد که نقش مراقبتی در حمایت از مادران باردار و زایمان کرده را دارند بنابراین بایستی پرسنل بهداشتی در زمینه عوامل خطر ساز افسردگی آگاهی کافی داشته و در صورت شناسایی ویا شک به افسردگی پس از زایمان در مادران آموزش های لازم را در مورد مقابله با آن داده ویا آنها را ارجاع دهند در این مورد نه تنها مادران بلکه همراهانشان نیز بایستی آموزش های مربوطه را دریافت کنند بنابراین پیشنهاد می شود پژوهشی مشابه در زمینه تاثیر آموزش به افسردگی پس از زایمان به همسران ومقایسه شیوع آن باافسردگی مادران صورت بپذیرد.
پیشنهاد های کاربردی:
1- با توجه به پیامد های نامطلوب افسردگی پس از زایمان ،آموزش مهارت حل مسئله و تطابق با شرایط موجود کمک به فرآیند های تصمیم گیری در مورد درمان ،حل مشکلات مرتبط با افسردگی بدنبال زایمان توسط روانشناسان بالینی در مراکز تشخیص و درمان صورت بگیرد.
2- آموزش، بالا بردن آگاهی زنان باردار جهت بهبود کیفیت زندگی آنان با مراجعه و همکاری با روانشناسان بالینی.
3- حضور روان شناسان بالینی در تیم درمان افسردگی پس از زایمان برای بررسی و تشخیص زود هنگام مشکلات و پیامد های روان شناختی ناشی از بارداری و پس از آن.
4- زنان باردار ویا زایمان کرده مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی در طول مدت دوران مراقبتی خود ویا نوزادشان از لحاظ وجود ویا عدم وجود اختلالات روانی به ویژه افسردگی غربالگری شوند و مورد بررسی بیشتر و درمان قرار گیرند.