افسردگی، زایمان، زناشویی، ازدواج، نوزاد، زوجین، بارداری، (هالفورد،، حاملگی، سقط

خود وهمسر، داشتن حمایت های خانوادگی مناسب از عوام پیش گوی افسردگی در زنان می باشد این درحالی است که در برخی از مطالعات رابطه آماری معنی داری میان عوامل مذکور با بروزاختلالات خلقی از جمله افسردگی را ذکر نکرده اند!
6- رضایت شغلی :
به نظر میرسد افرادی که از شغل خود راضی هستند در انجام وظایف خود موفق تر هستند و در نتیجه اعتماد به نفس بالاتری دارند شفیع آبادی به نقل از صحتی شقایی معتقد است هیچ چیز به اندازه شغلی که درست انتخاب شده باشد برای انسان لذت آور و رضایت بخش نیست به نظر می رسد افراد شاغل بدلیل تماس های اجتماعی بیشتر و تماس با همکاران از حمایت بیشتری برخوردار هستند و وجود حمایت اجتماعی تحمل تنش را راحتتر می کند به علاوه معمولا این افراد از سطح تحصیلات بالایی برخوردارند که خود عاملی است که منجر به کاهش بروز افسردگی میشود و درآمد حاصله نیز در رفع تنش کمک بسزایی می کند.

– ارتباط عوامل مادری-نوزادی با افسردگی پس از زایمان
7- خوشایند بودن تجربه زایمان ،خواسته بودن حاملگی اخیر،اقدام به سقط در حاملگی اخیر، نوع زایمان اخیر
با توجه به اینکه زایمان طبیعی یک روش ایمن محسوب می شود اما متاسفانه در کشور ما در بیشتر موارد زایمان طبیعی با دور نمایی ازتحمل درد شدید همراه است که سبب ترس و اضطراب مادر شده واحتمالا در بروز افسردگی بعد از زایمان نقش دارد از طرف دیگر نیز ممکن است مادران سزارینی حمایت بیشتری نبست به کسانیکه زایمان طبیعی شده اند دریافت می کنند . با وجود این در برخی از پژوهش ها افسردگی در زنانی که سزارین کرده اند نیز دیده شده مثلا در مطالعه شریفی و همکاران ، خمسه ، ادواردز54 به نقل از صحتی شقایی و همکاران ، نقهبان بنابی به نقل از خمسه ، آکپونگ 55و اولابی 56 به نقل از شریفی وهمکاران و هادی زاده ، دولتیان و همکاران به نقل از نیک پور.
در مطالعات متعدد دیگر یافته ها حاکی از آن است که زنانی که تجربه ناخوشایند از بارداری خود دارند ویا دوران بارداری وزایمان را به سختی پشت سر گذاشته اند مستعد ابتلا به اختلالات خلقی می باشند واین اختلال همچنین می تواند به دنبال دلخواه نبودن جنس نوزاد از سوی والدین، نا خواسته بودن بارداری ، بیماری مادر در دوران قبل و پعد از زایمان نیز ظهور یابد .همچنین در برخی از مطالعات دیگر برخی از این یافته ها را در بروز اختلالات بی تاثیر دانسته اند.
8- سقط، بیماری نوزاد،مرگ نوزاد:
بیماری نوزاد بدلیل درگیری عاطفی مادر ، تاخیر در تشکیل رابطه دلبستگی عاطفی میان مادر و نوزاد، مسئول دانستن و بوجود آمدن حس گناه در مادر بخاطر بیماری ایجاد شده در نوزاد و همچنین افزایش بار مالی در مراقبت از نوزاد از عوامل موثر و مداخله کننده و همچنین پیش گو در بروز افسردگی پس از زایمان در مادر باشد این در حالی است که عکس آن در پژوهش هایی دیده شده است. مثلا در مطالعات بیماری نوزاد در زمان تولد وپس از آن (حسن زهرایی و همکاران) سابقه سقط ، مرگ کودک (لشکری پور و همکاران) ارتباطی با افسردگی بعد از زایمان نداشته اند که بیماری نوزاد و سقط کودک به ترتیب در مطالعات رحمانی وهمکاران ، غفاری نژاد نتایجی خلاف نظریات فوق در پی داشته و بروز افسردگی را با بیماری نوزاد در زمان تولد ،سابقه سقط یا مرگ کودک بی تاثیر ندانسته است!
9- نوع تغذیه نوزاد ومشکلات شیردهی:
داشتن مشکل در تغذیه نوزاد موجب افزایش استرس ونگرانی مادر از تغذیه موثر ومناسب فرزندش شده که می تواند بیش از نحوه تغذیه در احتمال بروز افسردگی مادر دخیل باشد که دراین رابطه حسن زهرایی و Deenis به نقل از صحتی شقایی ارتباط آماری معنی داری بین رضایت از روش تغذیه ونداشتن مشکل در شیردهی با افسردگی بعداز زایمان راپیداکرده اند.ولی از نظر صحتی شقایی وهمکاران،کاپلان وسادوک نحوه تغذیه نوزاد نقشی در افسردگی پس از زایمان ندارد.
10- وضعیت تاهل:
ارتباط میان ناراحتی روان شناختی و عدم رضایت زناشویی در بیماران متأهّلی که طیف وسیعی از مشکلات روان شناختی را تجربه می کنند به اثبات رسیده است در میان اختلالات روان شناختی عمده ، افسردگی به طور وسیع تری مورد بررسی قرار گرفته و نشان داده شده است که ارتباطی قوی با آشفتگی زناشویی دارد (میرزولاندزبرگر، 2002) پژوهش گران همچنین ارتباطی قوی میان اختلالات اضطرابی و آشفتگی زناشویی اثبات کرده اند. علاوه بر اختلالات روانی، مشکلات ارتباطی با بیماری های جسمانی نیز همبستگی دارد. افرادی که روابط رضایت بخش و حمایت کننده دارند، احتمال کمی وجود دارد که مبتلا به بیماری سختی شوند و اگر هم بیمار شوند سریع تر بهبود می یابند (هالفورد، 1384)
11- سن
لارسون و هلمن1 (1994) پس از مرور ادبیات موجود در زمینه افسردگی بدنبال زایمان نتیجه گرفتند که قوی ترین عامل پیش بینی کننده افسردگی بعد از زایمان ، سن کم به هنگام بارداری می باشد. هم چنین کرو و ریدلی (1384) اشاره می کنند که یافته ای که در تمام تحقیقات یکسان بوده است تاکید بر این موضوع دارد که امکان شکست ازدواج در سن پایین، زیاد است.
نتایج پژوهش های کلیک2 (1957) و کارتر3 (1971) نشان داده اند که ازدواج هایی که قبل از سن 18 سالگی واقع می شوند سه برابر ازدواج هایی که بعد از 18 سالگی روی می دهند، احتمال طلاق دارند و ازدواج هایی که قبل از رسیدن به سن 20 سالگی صورت می گیرند دو برابر ازدواج هایی که بعد از 20 سالگی رخ می دهند احتمال طلاق دارند.این در حالی است که ممکن است زنان در آن شرایط دوران بارداری را سپری کرده باشند وحتی صاحب فرزند نیز شده باشند.
به بیان دیگر ، هر چه سن ازدواج پایین تر باشد احتمال از هم گسیختگی خانواده بیشتر می شود ، زیرا در سنین پایین ، افراد از قابلیت های لازم برای ایفای نقش همسری بی بهره اند. در عین حال، ازدواج در سنین بسیار بالا نیز خطر طلاق را افزایش می دهد (میر احمدی زاده و همکاران ، 1382).
علاوه بر این سن کم در هنگام ازدواج بدلیل بی تجربگی زوجین ، اطلاعات نا کافی و بعضا غلط آنان از مشاورات قبل از ازدواج و روش های تنظیم خانواده منجر به تولد نوزادی شده که در بیشتر موارد ناخواسته بوده است و این خود عاملی تاثیر گذار در بوجود آمدن علائم افسردگی در زن شده زیرا که او هنوز در بکارگیری نقش همسری خود تکامل نیافته و در این امر نیز بایستی نقشی جدید و متفاوت تری را در قالب وظیفه مادری تبیین کند ازاین رو دچار سردرگمی نقشی شده و متعاقب آن شرایط کنونی را نامطلوب ارزیابی کرده و همین امر منجر به نا سازگاری میان زوجین گشته و زمینه ابتلا به افسردگی بعد از زایمان را در زنان فراهم سازد.
12- درآمد و شغل
درآمد کم و نا امنی شغلی با رضایتمندی زناشویی پایین همراه است. هنگامی که زوجین دائماً درباره پول نگرانی داشته باشند، رضایتمندی زناشویی پایین خواهد بود (ساپینگتون، 1382). به همین منوال، هر قدر در سطوح قشربندی اجتماعی پایین تر بیاییم ، میزان افسردگی بعد از زایمان رو به افزایش می گذارد ولی بالعکس، میزان بروز افسردگی وطلاق که ناشی از تبعات آن است در بین گروه های دارای منزلت حرفه ای و فنّی، کمتر می باشد. (بنی جمالی و همکاران، 1383). از طرف دیگر بیکاری نیز یکی از عوامل پیش بینی کننده طلاق است (کرو و ریدلی، 1384). در عین حال، رضایتمندی شغلی به ویژه برای شوهرها، با خشنودی زناشویی رابطه دارد (ساپینگتون، 1382) و بنابراین شغل تاثیر بسزایی در غنی سازی رابطه دارد. ولیکن در عین حال ملزومات شغلی گاهی اوقات می تواند با نقش زوجین رقابت کند (هالفورد، 1384) .
13- فرزندان
در زمینه نقش فرزند یا فرزندان در ازدواج از دو منظر می توان نگریست: یکی اثر فرزند بر کیفیت روابط زناشویی والدین و دیگر تاثیر روابط والدین بر فرزندان. مرور تحلیلی توانگ، کمپبل و فاستر3 (2003) نشان داد که والدین رضایت زناشویی پایین تری را در مقایسه با غیر والدها گزارش
می دهند. هم چنین ارتباط منفی معناداری بین رضایت زناشویی و تعداد فرزندان وجود دارد. تفاوت در افسردگی پس از زایمان در میان مادرانی که کودک نوزاد داشتند مشهود ترین میزان را داشت. برای مردان این اثرپذیری به طور مشابه از سنّ فرزندان صورت می گرفت. اثر والد بودن بر رضایت زناشویی در میان گروه های اجتماعی- اقتصادی بالا منفی تر است. این داده ها مبین آن هستند که بعد از تولّد فرزندان ، به دلیل تعارضات مربوط به نقش و محدود شدن آزادی ، رضایت زناشویی کاهش می یابد. با این وجود مثال های بسیاری وجود دارند که کودکان ، رضایت را بهبود یا افزایش می دهند یا حداقل اثر منفی ندارند (توانگ و دیگران، 2003). به عنوان مثال ، پژوهش کاردک4 (1995) نشان می دهد که حضور فرزندان به طور مثبتی با رضایت زناشویی مرتبط می باشد.از همین رو متناقض بودن تاثیر فرزند در بروز افسردگی بعد اززایمان چشمگیر است وپژوهشگران بتایج یکسانی دست نیافته اند .در کل تعداد فرزندان با تاثیر در رضایت زناشویی می تواند بطور مستقیم ویا غیر مستقیم در بروز افسردگی پس از زایمان تاثیر بگذارد.
14- حمایت خانوادگی و اجتماعی
نتایج پژوهش دمیر و فیسیلوگلو (1999) نشان داد که تنهایی به طور معنی دار و منفی با سازگاری افسردگی مرتبط است. آنها هم چنین بر طبق نظر باربور1 (1993) می گویند اگر چه معلوم شده است که داشتن همسر یک عامل مثبت تغییر دهنده احساس تنهایی می باشد، کیفیت روابط خانوادگی نیز باید مدّنظر قرار گیرد. هالفورد (1384) معتقد است، میزان حمایت های عاطفی (مانند گوش دادن همدلانه به درد و دل های همسر) و عملی (مانند کمک کردن به دیگران) که زوجین به یکدیگر ابراز می کنند به طور قابل توجّهی رضایتمندی از رابطه را در عرض سال های اولیه ازدواج پیش بینی
می کند.افزایش رضایتمندی بطور معنی داری در کاهش بروز افسردگی پس از زایمان دخیل می باشد.
رابطه معنی داری بین عدم پذیرش زوجین از سوی خانواده های یکدیگر و توفیق یا عدم توفیق در زندگی وجود دارد، همچنین میزان دخالت بستگان در زندگی مشترک در خانواده های ناموفّق بیشتر است. به علاوه ، خانواده های زوج های موفق بیشتر در جریان آشنایی های قبل از ازدواج فرزندان خود با یکدیگر بوده اند، بنابراین آگاهی والدین و هدایت صحیح آنها می تواند در موقعیّت زندگی فرزندان شان موثر باشد (بنی جمالی و همکاران، 1383).

15- عوامل فرهنگی
ازدواج و روابط مشابه با آنان در داخل یک بافت فرهنگی رخ می دهد که این بافت چگونگی ازدواج را تعیین می کند (هالفورد، 1384). در فرهنگ های مختلف ، زایمان الگوهای فرهنگی خاص خود را دارد. برای مثال زایمان برای زوج ها از طبقه اجتماعی بالا در مرحله اول، درگیر شدن در یک رابطه صمیمانه، در میان گذاشتن احساسات به طور آشکار و انجام فعالیت ها به طور مشترک است. علاوه بر این فراهم کردن بهترین خدمات بهداشتی حداقل در حد قابل قبول می باشد بر عکس در طبقه اجتماعی پایین هزینه کم نقش موثری در روند زایمانی آنان دارد بطوریکه در مناطق روستایی یا در مناطقی که امکانات بهداشتی محدود می باشد زایمان در منزل صورت می گیرد وخدمات بهداشتی ومراقبتی مطلوبی دریافت نمی کنند. اصولاً ازدواج به جای پیوند میان دو نفر به عنوان پیوند دو خانواده و سنّت های مربوط به آنها مفهوم پردازی می گردد (کار، 2000). زوجینی که از نظر زمینه فرهنگی، قومی و نژادی با هم تفاوت دارند، انتظارات و باورهای شان در مورد روابط زناشویی نیز متفاوت است. این تفاوت ها در پیش فرض ها، مفروضات و باورهای زوجین می تواند منبع قدرت یک رابطه باشد، در صورتی که زوجین بتوانند عاقلانه نقاط قوّت و تفاوت فرهنگی شان را در نظر بگیرند علاوه براین فرآیند زایمان ، تولد ، تربیت فرزندان در فرهنگ های مختلف از تفاوت های بی شمار دیگری نیز برخوردار است.

16- رویدادهای زندگی
رویدادهای زندگی به تحوّلات رشدی و تغییر یافتن موقعیّت هایی که زوجین با هم و یا به صورت فردی با آن مواجه می شوند اشاره می کند. به احتمال زیاد در دورانی که نرخ تغییر و حوادث استرس آور زندگی زیاد می شود، مشکلات ارتباطی نیز بیشتر می شود. (هالفورد، 1384). مثلاً در آغاز دوره زناشویی؛ بارداری و فرزند پروری؛ موارد مشکل و مورد اختلاف در فرزند پروری؛ بیماری شدید یا مرگ فرزند یا خویشاوندان؛ دوره نوجوانی فرزندان؛ ترک کردن خانه توسط فرزندان. خیانت و جدایی (سادوک و سادوک، 2005). بازنشستگی نیز یک انتقال عمده دیگر برای زوجین است که با آشفتگی در رابطه همراه است (هالفورد، 1384).
17- ایفای نقش و مسئولیت پذیری
ایفای نقش به انجام وظایف اصلی اشاره می کند که برای تداوم زندگی زناشویی لازم است (هالفورد، 1384). افراد از لحاظ نگرش در مورد نقش هایی که برای جنسیت آنها مناسب هستند متفاوتند. در کل نقش های جنسی می توانند به سنّتی (که زن در خانه می ماند و مسئول کارهای خانه و مراقبت از فرزند می باشد) یا مدرن (که هر دو همسر تکالیف شغلی و خانگی مساوی دارند) طبقه بندی می شوند (آماتو و بوث، 1995 به نقل از مک گاورن و میرز2، 2002). نقش هایی که مسئولیت بیشتری را بر دوش یکی از همسران قرار می دهد، خطر مشکلات ارتباطی را افزایش می دهد. نقش زیاده از حد و باری که روی دوش همسران و به ویژه زنان می گذارد، با استرس، آشفتگی و افسردگی همراه است؛ استرس و افسردگی نیز به نوبه ی خود مشکلات ارتباطی را تداوم بخشیده و افزایش می دهد (هالفورد57، 1384).

مروری بر سوابق پژوهش
الف) مطالعات داخلی
در مطالعه سلملیان و همکاران بین سن زن ، شغل و تحصیلات همسر ، رتبه حاملگی ، کفایت درآمد خانواده ، نگرانی پرداخت هزینه زایمان ، سابقه سقط جنین ، واکنش نسبت به حاملگی ، عارضه و نتیجه حاملگی با افسردگی بعد از زایمان رابطه معنی داری وجود داشت همچنین بین نحوه زایمان ، عوارض بعد از زایمان و منافات داشتن نوزاد با منافع مادر با افسردگی بعد از زایمان رابطه معنی داری دیده شد ولی بین شغل زن ، محل سکونت مادر رابطه معنی داری مشهود نبود.
خدیجه شریفی و همکاران(1387)، در مطالعه ای با عنوان بررسی رابطه نوع زایمان و افسردگی پس از زایمان نشان داد که سن در بروز افسردگی پس از زایمان موثر نیست اما ارتباط آماری معنی داری بین علامت افسردگی پس از زایمان و شغل همسر مشاهده شد و در زنان با همسر کارگر بیشترین میزان علامت افسردگی بویژه نوع شدید مشاهده شد .همچنین بین علائم و ناخواسته