افسردگی، زایمان، اختلال، افسرده، نوزاد، همسر، کودک، بارداری، زنان، افسرگی

گزارش شده است .
افسردگی بعد از زایمان اثرات زیان بخش در روابط مادر و کودک تاثیر گذاشته و کیفیت ارتباط عاطفی مادر و کودک را تغییر می دهد (تالبوت 20 2001، صحتی شفایی 1379) همچنین روابط درون خانواده ، بهداشت روان خانواده و جنبه های مختلف رابطه ی با همسر را تحت تاثیر قرار داده و مشکلات متعددی را بوجود می آورد که از جمله می توان به افزایش درگیری های خانوادگی از دست دادن یا کاهش منبع درآمد خانواده ، سپردن مراقبت کودک به فردی غیر از مادر که بر تکامل کودک اثر سو خواهد گذاشت و همچنین بروز افسردگی در همسرانشان و اختلال در ارتباط با همسر اشاره نمود (ویستنر 2002،ویلیامز 1385،خمسه 1379)که در صورت عدم درمان گاه منجر به آسیب و خفه کردن نوزادان،خودکشی زنان ،طلاق و جدایی شود (زهرایی 2003) .
ازاین رو شناسایی عوامل مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان از قبیل نوع و تعدد زایمان ، نوع جنس نوزاد و نحوه تغذیه وی ، وضعیت اقتصادی و حمایت اجتماعی ، شغل و تحصیلات مادر و همسر ، سابقه بیماری یا اختلال ، بروز عارضه در طی بارداری – زایمان یاپس از آن ، آمادگی مادر برای پذیرش نوزاد ، خواسته یا ناخواسته بودن بارداری و… در مطالعات متعددی مورد بررسی قرار گرفته است اما تا کنون به نتایج یکسانی دست نیافته اند بطوریکه در برخی از پژوهش ها میان جنس نوزاد ، نوع زایمان و تعداد آن با بروز افسردگی پس از زایمان ارتباط معنی دار وجود داشته است (رحمانی وهمکاران ، لشکری پور وهمکاران ) و در پژوهش های دیگر این ارتباط معنی دار یافت نشده است (وانگ21،زنگنه).
علاوه بر این در برخی از پژوهش ها فقط به بررسی یک عامل خاص در بروز افسردگی پرداخته اند مثلا در پژوهش بوزوکی 22 احساس خستگی مادر در هفته های اول ، وردوکس 23 نوع بیماری و مشکلات دوران بارداری و در پژوهش محمدی احساس همسر در حاملگی اخیر ،کیفیت خواب در بروز افسردگی و… را بررسی کرده اند .
لازم به ذکر است اغلب زنانی که از این اختلال رنج می برند درمانی دریافت نمی کنند ممکن است برای بیش از یکسال افسرده بمانند و این وضعیت می تواند بر ارتباط با همسر تاثیر منفی بگذارد و بصورت جدی ارتباط مادر – کودک را تحت تاثیر قرار دهد و منجر به تاخیر شناختی ، هیجانی و حتی غفلت از کودک شود و در مجموع تاثیر گسترده ای بر سلامت و رفاه کودک ، خانواده و جامعه داشته باشد.
بامطالعه پژوهش های مختلف و اهمیت شناسایی افسردگی بعد از زایمان و شیوع بالای آن در ایران و جهان ، چند عاملی بودن عوامل موثر در بروز افسردگی بعد از زایمان و ضد و نقیض بودن برخی از پژوهش ها در عوامل مداخله کننده بروز افسردگی بعداززایمان ، اهمیت انجام پژوهش با توجه به پیشینه اجتماعی، موقعیت فرهنگی و شرایط کنونی و قبلی بیماری ، وجود تنش های محیطی نظیر حوادث جنگ در استان کرمانشاه و اینکه تا کنون پژوهشی مشابه در این استان انجام نشده است لذا بر آن شدیم تا با شناسایی برخی از عوامل موثر در افسردگی بعد از زایمان اقدامی موثر در بهبود سلامت زنان ، مادران ، خانواده و در نهایت جامعه انجام داده باشیم.
اهداف تحقيق
هدف اصلی
هدف اصلی مطالعه حاضر بررسی شناسایی عوامل مستعدکننده افسردگی بعد از زایمان در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر کرمانشاه در تابستان سال1392است .

اهداف فرعي
هدف فرعی مطالعه حاضر تعیین عوامل مستعدکننده افسردگی بعد از زایمان در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر کرمانشاه در تابستان سال1392است .

– تعیین ارتباط عوامل مامایی مادر (تعدادحاملگی ها ، نوع زایمان ، ایجادعارضه در طی بارداری و وضع حمل ، سابقه سقط ، سابقه نازایی، خواسته بودن و یا ناخواسته بودن حاملگی ، مشروع بودن بارداری و…) با بروز افسرگی پس از زایمان
– تعیین ارتباط عوامل نوزادی (جنس نوزاد ، وزن نوزاد ، نوع تغذیه نوزاد ، بیماری نوزاد ، مرگ کودک و…) با بروز افسرگی پس از زایمان
– تعیین ارتباط عوامل مادری (سن مادر ، تحصیلات ، شغل ، استرس داشتن ، خستگی مادر، بیماری مادر ، آمادگی مادر برای نقش پذیری جدید و… ) با بروز افسرگی پس از زایمان
– تعیین ارتباط عوامل خانوادگی( حمایت اقتصادی، حمایت اجتماعی، تحصیلات همسر ، شغل همسر ، رضایت از زندگی با همسر، محل سکونت ، علاقه و حمایت همسر و…) با بروز افسرگی پس از زایمان.

فرضیه های تحقیق:
– عوامل مامایی مادر (تعدادحاملگی ها ، نوع زایمان ، ایجاد عارضه در طی بارداری و وضع حمل ، سابقه سقط ، خواسته بودن و یا ناخواسته بودن حاملگی ، مشروع بودن بارداری و…) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
– عوامل نوزادی (جنس نوزاد ، نوع تغذیه نوزاد ، بیماری نوزاد ، مرگ کودک و…) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
– عوامل مادری (سن مادر ، تحصیلات ، شغل ، تحصیلات و شغل همسر ، بیماری مادر ، آمادگی مادر برای نقش پذیری جدید و… ) با افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
– عوامل خانوادگی( حمایت اقتصادی، حمایت اجتماعی، رضایت از زندگی با همسر، محل سکونت ، علاقه و حمایت همسر و…) با بروز افسرگی پس از زایمان رابطه دارد.
تعاريف مفهومی و عملیاتی
تعاريف مفهومي
زایمان: زایمان ، تولد یا زایش ، اوج دوران بارداری یک زن است که شامل خارج شدن یک یا چند نوزاد از رحم مادر است.
افسردگي : افسردگي يكي از شايع ترين اختلالات رواني و يكي از بيماري هايي است كه از نظر بار بيماري هزينه زيادي را به سيستم بهداشتي درماني تحميل ميكند‬‬‬‬‬‬
تعاریف عملیاتی
افسردگي : نمره اي كه آزمودني از آزمون افسردگي بك بدست خواهد آورد.

فصل دوم
پيشينه پژوهش

افسردگي
اصطلاح «افسردگی» به منظور های گوناگون و برای توصیف خلق ، شناسایی یک نشانگان ، و به عنوان یک مفهوم در طبقه بندی بیماریهای روانی بکار می رود. « خلق افسرده » را بیشتر افراد به عنوان « احساس نا خشنودی » یا «درماندگی» می شناسند ؛ این تجربه ممکن است شامل احساسات بی حوصلگی ، گناه ، بی ارزش بودن ، خود خوار شماری ، واماندگی و بی تفاوتی باشد. در مورد عناصر تشکیل دهنده ی «خلق افسرده » اختلاف نظر چندانی وجود ندارد و برای سنجش میزان شدت آن انواع گوناگونی از مقیاسها در دسترس است. احساس غم ، ناکامی و ناامیدی در مورد زندگی ، همراه با از دست دادن علاقه به اغلب فعالیتها و اختلال در خواب ، اشتها ، تمرکز و انرژی شایع ترین مشکل روانی است . در حدود 15 تا 20 درصد افراد به یک یا چند رویداد افسردگی اساسی مبتلا بوده اند . بین 2 تا 8 درصد از آنها ، به طور مزمن افسرده ، محزون و سرزنش کردن خود به مدت چندین ماه هستند و گاهی تا چندین سال باقی می مانند (بیر ماهر و همکاران ، 1996 ؛ کسلر و همکاران ، 1994).
بروز نشانه های خفیف افسردگی ، در واقع ، پاسخ طبیعی آدمی به فشارهای متعدد زندگی است. عدم موفقیت در تحصیل یا کار ، از دست دادن عزیزان ، یا آگاهی از اینکه با پیری توان آدمی تحلیل می رود از جمله موقعیت هایی هستند که اغلب موجب بروز افسردگی می شوند. افسردگی تنها زمانی نا بهنجار تلقی می شود که در عملکرد بهنجار اخلال کند و هفته ها بدون وقفه ادامه یابد. اختلالات افسردگی نسبتاً شایع هستند و حدود 17% مردم در طول زندگانی یک دوره افسردگی حاد پیدا می کنند (کسلر و همکاران، 1994 به نقل از براهنی ، 1385).
نشانه ها و علائم افسردگی بعد از زایمان
هر چند افسردگی به عنوان اختلالی واحد در « هیجان و خلق » شناخته می شود ، با این حال عملاً چهار مجموعه نشانه و علامت در آن وجود دارد. علاوه بر نشانه های هیجانی و خلقی ، نشانه هایی در زمینههای شناختی ، انگیزشی ، جسمی و فیزیکی نیز در آن مطرح است. اما برای آنکه تشخیص افسردگی برای کسی مطرح شود لزومی ندارد که همه ی چهار دسته نشانه در او وجود داشته باشد بلکه هر چه نشانه های بیشتری از این چهار دسته در شخص باشد ، اطمینان بیشتری خواهد بود که گرفتار افسردگی شده است. غم و اندوه و شاد نبودن از جمله ناگوارترین نشانه های هیجانی افسردگی است. شخص ناامید و ناشاد است ، غالباً به گریه می افتد و ممکن است به فکر خود کشی بیافتد. کسی که افسرده شده ، رفته رفته علاقه به سرگرمی ها و تفریحات و کارهای خانوادگی را از دست می دهد. غالب مردم افسرده گزارش می دهند که نسبت به چیزهایی که قبلاً رضایت آفرین و خشنود کننده بود کششی احساس نمی کنند. و بسیاری از آنان می گویند علاقه و محبت به مردم دیگر را از دست داده اند.‬‬‬‬‬
نشانه های اصلی اختلال شناختی به صورت افکار و اندیشه های منفی ظاهر می شود. در این قبیل مردم اعتماد به نفس بسیار کم می شود. خودشان را نالایق و ناشایست می دانند و خود را به خاطر خطاهایشان سرزنش می کنند ، نسبت به آینده احساس نا امیدی دارند و در اینکه بتوانند کاری برای بهبود حال خود انجام دهند تردید دارند همچنین میزان انگیزش آنان کاهش یافته است به این معنا که به فعل پذیر بودن تمایل پیدا کرده و قادر به راه اندازی کارها نیستند.
نشانه های جسمی و فیزیکی افسردگی شامل تغییر اشتها و اختلال خواب و خستگی و بی جان و رمق بودن است. افکار آدم افسرده بیشتر درباره خودش است تا درباره رویدادهای بیرونی و در نتیجه درد و رنج کوچکی را ممکن است بسیار بزرگ سازد و نگران سلامت خود شود (براهنی ، 1385).

انواع اختلال افسردگی
اختلالهای افسردگی به دو نوع افسردگی یک قطبی و دو قطبی طبقه بندی می شوند. اختلال دو قطبی با دوره های آشفتگی – افسردگی مشخص می گردد. دوره آشفتگی ممکن است از چند دوره تا چند هفته طول بکشد ، دوره افسردگی غالباً سه برابر طولانی تر از دوره آشفتگی است. این اختلال در مردان و زنان بطور یکسان شیوع دارد اما میزان بروز افسردگی یک قطبی ( فقط حالت غمگینی ) در زنان سه برابر بیشتر از مردان است . افراد مبتلا به این نوع افسردگی ، احساس بی ارزشی و گناه می کنند ، از انرژی اندکی برخوردارند ، به آهستگی حرکت کرده یا سخن می گویند ، برخی اوقات بی وقفه و بی هدف در اطراف قدم می زنند ، نمی توانند از زندگی لذت ببرند ، تمایل خود را نسبت به تغذیه و رفتار جنسی از دست میدهند ، خواب آنها مختل می گردد ، معمولاً به موقع می خوابند ولی بسیار زود از خواب برمی خیزند ، دیگر نمی توانند بخوابند که دچار یبوست می شوند و ترشح بزاق آنها کاهش می یابد (کارلسون24 ، 1992 به نقل از خدا پناهی ، 1380).‬‬‬‬‬

عوامل مرتبط با افسردگی
پژوهشگران معتقدند که ترکیبات گوناگون عوامل زیستی و محیطی به افسردگی می انجامد ؛ این ترکیب از فردی به فرد دیگر تفاوت دارد. بررسی های خویشاوندی نشان می دهند که وراثت نقش مهمی دارد. ژنها می توانند با تاثیر گذاشتن بر توازن شیمیایی مغز ، رشد مناطق مغزی که از هیجان منفی جلوگیری می کنند ، یا پاسخ هورمونی بدن به استرس ، موجب افسردگی شوند (سی چی25 و توت26 ، 1998).
اما تجربه نیز می تواند افسردگی را بر انگیزد و تغییرات زیستی یاد شده را ایجاد نماید. افسردگی و سایر اختلالات روانی در والدین کودکان و نوجوانان افسرده ، بیشتر شایع است. با اینکه عامل خطر ژنتیکی می تواند از والد به کودک منتقل شده باشد ، ولی والدین افسرده یا تحت فشار معمولاً شیوه های فرزند پروری نا سازگارانه دارند. در نتیجه خود گردانی هیجانی ، دلبستگی ، و عزت نفس فرزند آنها میتوانند صدمه دیده باشند که در این صورت ، برای مهارتهای شناختی و اجتماعی آنها عواقب جدی دارند ( گاربر27 ، برافلات28 و ویس29 ، 1995).‬‬‬‬‬
افراد افسرده معمولاً سبک انتسابی درمانده دارند ، به طوری که پیامدهای مثبت در عملکرد تحصیلی و روابط با همسالان را خارج از کنترل می دانند. در نتیجه ، رویدادهای متعددی مانند شکست خوردن در کارهای مهم ، طلاق والدین ، یا خاتمه ی یک دوستی صمیمی یا رابطه ای عاشقانه ، می توانند در نوجوانان آسیب پذیر موجب افسردگی شوند. ناتوانی نواجوانان افسرده در تجسم کردن آینده ای ارزشمند ، رشد هویت آنها را شدیداً مختل می کند ( هارینگتون30 و راتر31 ، 1996).
تفاوتهای جنسی در افسردگی
افسردگی شایعترین اختلال روانی بزرگسالان می باشد. علت شیوع بالاتر این اختلال در زنان نسبت به مردان(2به 1) را می توان به وجود عواملی همچون مواجهه زنان با استرس های متفاوت ناشی از زایمان وبارداری ، منزلت پایین اجتماعی ، درماندگی آموخته شده و آثار هورمونی نسبت داد (فریبا حسینی سازی ، 1384).

افسرده‌خویی
اخیرا یک طرح از سازمان جهانی بهداشت تخمین زده است که در سال ٢٠٢٠، از میان همه ی بیماری ها ، افسردگی دومین بار سنگینی خواهد بود که بر دنیای سلامت تحمیل می شود.(سگال و ویلیامز ،٢٠٠٢).
اختلال افسرده خویی اختلالی مزمن است که با خلق افسرده ای که قسمت عمده ی روز و در اکثر روزها وجود دارد، مشخص می شود .این ختلال ، اختلالی شایع در کل جمعیت است ، نرخ شیوع در طول عمر تقریبا 6% و نرخ شیوع سالانه تقریبا برابر 3% کل جمعیت است .همچنین در بین بیماران سرپایی روانپزشکی بیش از 36% از افسردگی رنج می برند . افسردگی مزمن در مقایسه با افسردگی اساسی ، با دوره ی درمان طولانی تر، سلامت جسمانی کمتر، اختلالات همراه بیشتر ، اختلالات شدیدتر در عملکردهای اجتماعی ، هیجانی و روانشناختی مشخص می شود . همچنین مبتلایان به این اختلال به میزان بیشتری از سیستم های مراقبت سلامتی استفاده می کنند و اقدامات بیشتر برای خودکشی و بستری شدنهای متعدد دارند (کریستون و ولف ،٢٠١٠).
اعتقاد بر این است که افسرده خویی به میزان بالایی با سایر اختلالات محور 2 در چهارمین نسخه راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی همپوشی دارد . مطالعات نشان داده است که میزان همبودی اختلال های شخصیت با افسرده خویی (60%) به گونه ی معنی داری بالاتر از اختلال افسردگی اساسی (١۸%) است. (پیپر و کلین؛ ١٩٩٥).
اختلال افسرده خویی اختلالی مقاوم به درمان محسوب می شود و ٤٠% از مبتلایان به این اختلال به دارو جواب نمی دهند.(گوتلیب و اسکریدلی، ٢٠٠٠ به نقل از حمیدپور ،١۳۸6).
مطالعات کنترل شده کاربرد شناخت درمانی بک را برای درمان افسردگی اساسی تایید کرده اند. همچنین مطالعات از اثربخشی این روش برای جلوگیری از عود در افرادی که در فاز باقیمانده یا دوره ی حاد افسردگی بودند ، حکایت دارند.(پیکل ،١٩٩٩ ، بارلو و هوفمن، به نقل از حمیدپور ، ١۳۸6).
ضد افسردگی ها و روان درمانی های ویژه ی افسردگی ، آشکارا برای افسردگی عمده موثر اند. با این وجود اثربخشی این درمان ها برا