افسردگی، ازدواج، زن، زایمان، جنسي، تحصیلات، فطري، زناشويي، مادران، ارضا

فرزندان آنها، نسل تکثير يافت و با گذشت زمان، به صورت امروزي درآمد. (‌فرهنگ معين – جلد اول)
ازدواج هم مثل تمام امور دوره تکامل را به تدريج پيموده است ، يعني در ابتدا هر زن و مردي که در دسترس و نزديک يکديگر بوده اند با هم ازدواج مي کردند و ازدواج میان محارم حتي پدر و دختر يا پسر و مادر معقول بوده است و هيچ گونه قبح و منعي نداشته است، چنان که در داستان ويس و رامين مشاهده ميشود که در ابتدا ويس به عقد برادرش ويرو در آمده است. بدون شک ازدواج مثل ساير امور طبيعي و امور اجتماعي دوره هايي را گذرانده و تحولاتي را سير کرده و به تدريج تکامل يافته است و هر قدر علم پيش رود و تمدن بشر افزايش يابد اهميت امور بيشتر کشف خواهد شد و دقت بيشتر و رعايت شرايط زيادتري لزوم پيدا ميکند.‬‬‬‬

ازدواج از نظر روان شناسان
اريک فروم44 روان شناس آلماني معتقد است آرزوي پيوند مشترک، نيرومند ترين کشش بشري است، نيرويي که نوع بشر ، قبيله ها ، خانواده ها و اجتماع را متحد نگه مي دارد.
به اعتقاد فروم کوشش و تلاش براي سلامت عاطفي و بهبود گرايش ها ، همچنين استعدادهاي فطري براي زندگي بارور، براي هماهنگي و عشق در نهاد همه ماست . او معتقد است آدمي مي تواند در زندگي مشترک و آشفته خود با توانايي ها به دوست داشتن و مهر ورزيدن سر و سامان بدهد، زيرا تمام بشريت منشا محبت و عشق است. در زندگي مشترک، يا ازدواج ايده آل مي تواند بيشترين محبت ها را ابراز و دريافت کند. ( دژكام ، 1382).
آدلر45: هيچ گاه اهميت امور جنسي در زندگي زناشويي را انکار نکرده است وي معتقداست که براي انتخاب همسر بي شک جذابيت جنسي نقش مهمي را بازي ميکند، اما به نظر وي تنها شرط مهم نيست، روابطي که فقط براي تمايلات جنسي استوار باشد نمي تواند يک رابطه کامل باشد.
فرويد46: رابطه انسان ها با تمايل جنسي را بسيار اهميت ميدهد و معتقد است ارضا نشدن غرايز جنسي در انسان بالغ باعث بروز بسياري از مشکلات ميشود.
يونگ47: ازدواج را يکي از موارد تکامل شخصيت مي داند، وي معتقد است دومين مرحله تکامل شخصيت در واقع تولد رواني فرد پس از بلوغ است.
ويل دورانت48 مي گويد: « ازدواج به خاطر سود و مصالح هنوز بر جاي مانده است و در بسياري از کشورها ، پدر و مادر هنوز هم دختر خود را به کسي ميدهند که استعداد پول دار شدن را داشته باشد» در ازدواج چين هر اقدام اساسي ديگر انسان ، بايد داراي هدف و مقصدي معلوم و قابل ارزش باشد تا زندگي آينده و همسر که پاي به زندگي مشترک مي گذارد و نيز فرزنداني که از اين وصلت پديد مي آيد مورد بازيچه قرار نگيرند.
ازدواج نه تنها براي همه جوانان لازم است بلکه نقطه عطفي است که ميتوان باعث صعود انسان به قله هاي بلند معنويت و انسانيت شود و مرحله مهمي براي پيشرفت و ترقي باشد البته به اين شرط که جوانان قبل از ازدواج شرطي را که لازم زندگي زناشويي موفقيت آميز است، را در نظر بگيرند.ازدواج يک واقعيت طبيعي فطري انسان است. هر انساني اگر همه نيازمندي هاي خود را برطرف کرده ولي ازدواج نکرده باشد، يقيناً چنين انساني بدون ترديد احساس کمبود خواهد کرد. تجربيات بالیني روان شناسي نشان ميدهد افرادي که ازدواج نکرده اند، دچار «ناتواني جنسي49» و «افسردگي50» شده اند. در پرتو ازدواج، سکون و آرامش رواني واضحي به وجود مي آيد. بنابراين هدف اساسي ازدواج، رسيدن به اآمش و سکون است.
فلسفه ازدواج
به طور تحقيق محرک اوليه و قوي انسان در ترقيات گرسنگي بوده ، اين عمل فعال از بدو پيدايش بشر تا کنون با مرارت تمام مشغول فعاليت است و بيشتر پيشرفت ها را انسان مديون اوست. شواهد تاريخي نشان ميدهد که انسان براي ارضا اين حاجت طبيعي هيچ گاه آرام نگرفته چون سبب کشتارهاي خوني نيز بوده و ابداعات اوليه انسان همه مرهون اين احتياج است.
شيللر،51 شاعر و فيلسوف آلماني مي گويد: در انتظار اينکه فلاسفه و متفکرين بتوانند با افکار روشن خود بر عالم حکومت کنند، شکم و شهوت به نيابت فلاسفه اين وظيفه را انجام مي دهند. انسان بدوي براي رفع گرسنگي و اشباع شکم قسمت اعظم قواي خود را به کار برده، پس از اينکه داخل حيات اجتماعي شد ناچار ميشود قواي بيشتري در اين راه صرف نمايد، انسان پس از سير کردن شکم، احتياجات شهواني خود را احساس ميکند، اين عمل موثر و طبيعي هم مثل محرک اولي از عناصر اوليه اجتماعي عادت حيواني و انساني شمرده ميشود، تفاوتي که بين قوت و تاثير اين دو حس يعني گرسنگي و شهوت وجود دارد اين است که اولي شرط بقا و حيات فردي، و دومي موجب استمرار و دوام حيات نوعي است.
براي ارضا اين حاجت زن و مرد به يکديگر نزديک ميشوند، بنابراين حقيقت کلي، انسان بر خلاف حيوانات طبعاً اجتماعي و مدني آفريده شده و هيچ فردي نميتواند بدون اعانت و کمک ديگران زندگي کرده و تمام احتياجات خود را رفع کند، ناچار علاقه بيشتري به اجتماعي شدن نشان ميدهد تا بدين طريق بتواند مقابل مشکلات طبيعت ايستادگي کند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
به طوري که از تاريخ بر مي آيد در اجتماعات نخستين بشر، بين زن و مرد هيچ گونه تفاوتي از جهت برخورداري از مزايا و مواهب طبيعي وجود نداشته، هر دو آزاد خلق شده و هر دو در کمال آزادي از ميوه هاي جنگلي و گوشت حيوانات سد جوع کرده و در کمال بي قيدي نسبت به اقناع غريزه جنسي خود پرداخته زيرا عمل مقاربت، يک امر طبيعي بود، در واقع در اجتماعات اوليه روابط زناشويي بر اساس ارضا نفس و اطفا شهوت بوده است و تکامل فکري و اجتماعي، غريزه فطري عشق به حفظ صورت نوعيه ، انسان را مثل بعضي از حيوانات وادار مي سازد که به ارضا شهوت اکتفا نکند و علاوه بر آن طالب چيزي باشد که با آن بتواند بقا نوع را تامين نمايد، چون ضامن تامين اين منظور، يک چيز و آن توليد مثل است.
مرد و زن در تجمع خود به توليد مثل نيز به خود عشق مي ورزند ، از اين عشق غريزي ازدواج منظم و محدود پيدا مي شود. چون علل و عوامل زياد و مختلف در پيدايش انواع به اقسام متنوع ازدواج در جوامع و قبال مختلف بشري دخالت داشته نمي توان قاعده منظمي براي تحول و ترقي آن در دست داشته و بهبود آنرا همه جا يکنواخت فرض کرد، به طور اجمالي ميتوان گفت بر طبق مقتضيات خراجي و خصوصيات محيط و نسبت به رشد اجتماعي و عقلي52 : در ملل و اقوام مختلف کيفيت، اختلال زن و مرد جهت برطرف کردن نياز جنسي طريق تکامل پيموده و از اختلاط بدوي خارج و به صورت ازدواج منظم، قانوني و مشروع درآمده است.
مردان و زنان با پيروي از منت زناشويي ما را به اين دنيا مي آورند و تحت عنوان مقدس پدر و مادر ما را مي پرورند و به زندگي و موهبت هاي خداوندي آن مي سپارند. اين امر طبيعت و خداوند بزرگ است که آميختن و اشتراک زن و مرد را تقاضا دارد و اين وسيله اي مقدس و حکم طبيعت و خداوندي است که در دوام نسل ميسر ميگردد و حيات و روان شناسي زندگي به خاموشي نمي گرايد. ( مهدوي ، 1380)
دانشمند عزيز استاد مطهري در کتاب نظام حقوق در اسلام مي نويسد: « پروفسور ريک53 که ساليان دراز به تحفص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته و نتايجي بدست آورده مي گويد: خوشبختي براي زن يعني بدست آوردن قالب يک مرد و نگهداري او براي تمام عمر.»
اين مسئله يکي از عجيب ترين شاهکارهاي خلقت است، درس توحيد و خدا شناسي است، آيت و نشانه اي است از نظام حکيمانه و مدبرانه جهان، نمونه بارزي است از اينکه جريان خلقت تصادفي نيست، طبيعت جريانات خود را کورمال طي نمي کند، دليل روشني است از اينکه بدون دخالت دادن اصل «علت نمايي» نمي توان پديده هاي جهان را تفسير کرد. قانون خلقت، زن و مرد را طالب و علاقمند به يکديگر قرار داده است، اما نه از نوع علاقه اي که به اشيا دارند. علاقه زوجيت به اين شکل است که هر يک از آنها سعادت و آسايش ديگري را مي خواهد از گذشت و فداکاري درباره ديگري لذت مي برد.
خلقت اوليه انسان به شکل دو جنس مذکر و مونث، نکاح را به عنوان امري فطري و ضروري ميان مرد و زن مطرح ميسازد، علامه طباطبايي (ره) در ضمن بحثي در مورد نکاح مي فرمايد: « نکاح و زناشويي از آن جمله آداب اجتماعي است که در تمام جوامع بشري (آن طور که تاريخ نشان ميدهد) تا به امروز متداول بوده و اين خود دليلي است به اينکه ازدواج يک سنت فطري است، به علاوه دليل قوي تر بر فطري بودن زناشويي، مجهز بودن زن و مرد به وسايل و آلات تناسلي و توالدي است و هر دسته (زن و مرد) به يک اندازه داراي اين غريزه هستند. در زن دستگاه شير دادن و عواطف فردي مناسب براي تربيت فرزندان گذاشته شده است، به علاوه در انسان غرايزي وجود دارد که باعث ميشود که وي به دوست داشتن فرزند خويش گرايش داشته باشد. حکم طبيعت را به اينکه بقاي انسان به بقاي نسل است، مي پذيرد، مرد و زن را باعث آرامش يکديگر مي داند، پس از آن که اصل مالکيت، حق و احساس را محترم شمرد، توارث را هم محترم دانسته و همچنين به تشکيل خانواده احترام مي گذارد»‬‬‬‬
بارداری:
هر زنی احتمالا روزی مادر خواهد شد ، گرچه این موضوع بدلیل عمومی بودن یک موضوع عادی تلقی می شود ، اما باید دانست که نه تنها حادثه کوچکی اتفاق نیفتاده است ، بلکه دگرگونی عمیقی در زندگی زن پدید آمده که کوچک شمردن آن موجب پیدایش عواقب وخیمی خواهد بود.
عده ای تصور می کنند که پس از تولد نوزاد ، مادر دوران ناراحت کننده را پشت سر گذاشته و توجه همه به نوزاد جلب می شود ، در حالیکه مادر دوران پر اضطراب حاملگی و خستگی زایمان را پشت سر گذاشته ، ولیکن یک دوره پر مخاطره و خسته کننده دیگر را ممکن است احساس کند.
دوران نفاس:
زنان در دوران پس از زایمان به خصوص در یک ماه اول آن احتمالا بالاترین میزان تنیدگی را در طول زندگی خود تجربه می کنند. در دوران پس از زایمان تغییرات 9 ماه آبستنی در طول چند هفته به حالت طبیعی بر می گردد ، همچنین وضعیت عاطفی مادران دستخوش تغییرات شده و مادر در این دوره نیازمند تطابق های روحی و سازماندهی مجدد روابط بین فردی دارد ، بنابراین همواره خطر بروز بیماری های روانی در دوران پس از زایمان وجود داشته و یکی از اختلالات شایع در این دوره افسردگی است (هادیزاده وهمکاران ،1384) .

عوامل تعیین کننده افسردگی بعد از زایمان
تاکنون توافق کلی در مورد علت افسردگی بعد از زایمان بدست نیامده است،ولی عوامل متعددی مستعد کننده افسردگی بعد از زایمان هستند که شناسایی این عوامل و کنترل آنها می تواند در پیشگیری از افسردگی پس از زایمان نقش داشته باشد.(حسن زهرایی وهمکاران ،1377)
– ارتباط مشخصات فردی با افسردگی پس از زایمان
1- سن مادر:
اینطور به نظر می رسد که با بالا رفتن سن، انطباق وسازش با شرایط موجود بیشتر و نتیجتا اضطراب و افسردگی به همین خاطر ممکن است کاهش یابد. این درحالی است که اضطراب در جامعه هنجار با افزایش سن نه تنها کاهش نمی یابد بلکه تا حد کمی نیز افزایش می یابد.در بیشتر مطالعات تاثیر سن یک یافته متناقض است . سن کم مادران در دوران حاملگی می تواند به افزایش اضطراب به دلیل ترس از آینده ، کم تجربگی آنان منجر به بروز افسردگی پس از زایمان شود از سوی دیگر در مادران نخست زا با سن بالا نیز بخاطر اهمیت فرزند و نگرانی وی از مراقبت های حمایتی نیز منجر به بروز افسردگی شود.
2- تحصیلات مادر وهمسر:
نیومن و نیومن (1991 به نقل از کار، 2000) یکی از عوامل موثر درکاهش بروز افسردگی بعد از زایمان را سطح تحصیلات بالا و نیز موقعیت اجتماعی – اقتصادی بالا می دانند ، یعنی این عوامل منجر به رضایت زناشویی بیشتر می گردند ، زیرا جایی که این عوامل وجود دارند افراد احتمالاً مهارت های حل مسئله بهتر و استرس های مزمن کمتری در زندگی (مانند زندگی در محیط شلوغ) دارند. نتایج پژوهش بنی جمالی و همکاران (1383) نیز نشان داد که رابطه معنی داری بین میزان تحصیلات و موفقیّت در زندگی، هم در شوهران و هم در همسران وجود دارد. در نتیجه بالا بودن سطح تحصیلات زوجین عامل تفاهم و تداوم زندگی است. میراحمدی زاده و همکاران (1382) نیز گزارش نمودند که سطح تحصیلات زوج های متقاضی طلاق به طور معنی داری کمتر از سایر زوج هاست که این یافته مویّد نتایج حاصل از آن دسته از پژوهش هاست که در طبقات اجتماعی پایین تر و افراد دارای تحصیلات کمتر، میزان طلاق بیشتر است .علاوه بر این در مطالعات متعدد نشان داده شده که هر چه میزان تحصیلات مادران افزایش یابد نحوه تطابق آنان با شرایط کنونی افزایش می یابد از طرفی زنان تحصیلکرده با مطالعه کتب مختلف می توانند آگاهی های لازم علمی وبهداشتی لازم را کسب کنند و این امر در جهت تطابق با شرایط کنونی و آتی بسیار سودمند باشد.
3- پاریته(تعداد زایمان):
تعداد زایمان ها به علت آثار هورمونی متفاوتی که بر روی مادران داشته به نوعی می تواند خانواده را دچار تغییراتی کند و هر چه تعداد فرزندان افزایش می یابد بدلیل افزایش بار مسئولیتی در حمایت و تامین معاششان می تواند نگرانی و بار مالی را به زوجین تحمیل کند که همین افزایش نگرانی ها و دغدغه ها بی تاثیر در بروز افسردگی پس از زایمان نمی باشد مطالعات ضد و نقیضی در این رابطه وجود دارد بطوریکه در مطالعه شریفی وهمکاران ارتباطی بین تعداد فرزندان و افسردگی پس از زایمان وجود ندارد ولی در مطالعات غفاری نژاد ، رحمانی و همکاران عکس این قضیه صادق است که می توان گاها آن را با بی تجربگی زنان نخست زا توجیه نمود!
4- جنس نوزاد :
درمطالعاتی بین جنسیت مورد انتظار از طرف پدر یا مادر و میزان بروز افسردگی پس از زایمان ارتباط معنی داری مشاهده شد و دیده شده که در افرادی که جنسیت نوزاد مطابق با خواسته ی پدر و مادر نبوده است ، افسردگی بیشتر مشاهده شده است (لشکری پور وهمکاران) این مطلب با مطالعات فروزنده در شهرکرد وحسینی در کرمانشاه مطابقت دارد که این موضوع می تواند ناشی از مسائل فرهنگی خانواده ها به دلیل توجه خاص به جنس پسر به عنوان حامی در انجام مسئولیت های کاری وخانوادگی باشد .این در حالی است که نضال آژ با جنس نوزاد و بروز افسردگی بعد از زایمان ارتباط معنی داری یافت نکرده است .

– ارتباط عوامل اجتماعی با افسردگی پس از زایمان:
5- روابط با همسر، رضایت از زندگی با همسر ، روابط با مادر شوهر، روابط با خانواده شوهر
مطالعات نشان میدهد زنانی که از زندگی خود راضی نیستند مستعد ابتلا به بیماری های روانی هستند .علاوه براین آن دسته از زنانی که از حمایت های خانوادگی برخوردارند از نظر روانی و میزان تنش در سطح مطلوب تری نسبت به سایرین قراردارند در کل داشتن رضایت زناشویی، برقراری ارتباط با والدین